از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٨ - خروج حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام در كوفه و محاصره دار الاماره
گريه راه گلوى مسلم را گرفت باز جواب نداد .
به گفته شيخ ابن الفارسى در روضة الواعظين آن زن در مرتبه سوّم گفت :
يا عبد اللّه عافاك اللّه، قم و اذهب الى اهلك ( اى بنده خدا آب آشاميدى عافيت باشد اكنون برخيز و به سوى اهل و عيال خود برو ).
شعر
|
نشستن تو در اينجا صلاح نيست روان شو |
ولايتى است پرآشوب رو بخانه نهان شو |
|
|
چه مرغ سوخته پر ميل آشيانه ندارى |
ز جاى خيز روان شو مگر تو خانه ندارى |
لا يصلح الجلوس لدارى و لا احلّه لك ( خوب نيست نه از براى تو و نه از براى من كه اينجا بنشينى و راضى هم نيستم برخيز و برو ).
جناب مسلم با قلب شكسته از جا برخاست نالان و گريان گفت :
شعر
|
خداى من، كجا روم چكنم حال دل كرا گويم |
رو به در خانه كه بياورم من كه در اين شهر منزل و مأوائى ندارم |
بعد رو كرد به آن زن و فرمود :
يا امة اللّه مالى فى هذا المصر منزل و لا عشيرة ( اى زن من در اين شهر نه خانهاى و نه بستگانى دارم ) اگر مرا يك امشب به منزلت راه دهى اميد چنان است خداوند تو را در روضه رضوان جاى دهد .
طوعه عرض كرد : آقا چه نام دارى و از كدام خاندان هستى؟
جناب مسلم آهى كشيد و فرمود :