از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣١ - ملحق شدن سى و دو نفر از لشگر عمر بن سعد ملعون به لشگر حضرت امام حسين عليه السلام در شب عاشوراء
نازك شكاف از غلاف كشيدند، عمامه برزمين زدند
گفتند : اى حبيب به ذات پاك آن خدائى كه منت به جان ما نهاده ما را در اين صحرا گرفتار ابتلاء كرده و منصب چاكرى شهيد كربلاء را به ما داده كه از ما بىوفائى نخواهد سر زد، به خدا هرآينه خواهى ديد با اين داس شمشير آتش فشان كلّه پرباد سر دشمنان را درو خواهيم كرد و در جهنّم به بزرگانشان ملحق خواهيم نمود تا جان در بدن داريم البتّه وصيّت رسول خدا را درباره اولادش محافظت مىكنيم حبيب فرمود : حال كه چنين است همراه من بيائيد تا من شما را در خيمه عليا مكرّمه ببرم ثبات قدم شما را به خاكپاى ايشان برسانم شايد رعب از دلهاى نازك دختران فاطمه بيرون برود .
گفتند : حاضريم .
حبيب از پيش ياران كمربسته از عقب آهسته آهسته بدر خيمه اهالى حرم رسيدند عرض كردند : يا اهلنا و يا سادتنا و يا معشر حرا بررسول اللّه اى خانمهاى ما و اى خواتين محترمات و اى حرائر فاطميّات و اى پردگيان حرم ولايت و امامت مائيم چاكران و نوكران آستان شما و اين است قبضه شمشيرهاى ما در دست ما، اين شمشيرها را در غلاف نخواهيم كرد مگر در گردنهاى دشمنان شما و اين است نيزههاى رساى ما كه فرونمىرود مگر به سينه پركينه اعداى شما .
حضرت چون صداى احباب و اصحاب خود را شنيد فرمود : خواهر مىشنوى اصحاب من چه مىگويند، نگفتم ايشان با من مهر و محبّت داشته و از من جدا نمىشوند تا جانهاى خود را فداى من نكنند، ببين آمدهاند تو را از ترس و واهمه بيرون آرند تو هم برخيز بيرون برو با ايشان تعارف كن بعد به ساير مخدّرات هم فرمود : اخرجن يا آل اللّه عليهم، اى پردگيان حرم خدائى شما هم بيرون برويد از ايشان معذرت بخواهيد، پس آن مخدرات محترمه از ميان خيمهها بيرون آمدند در مقابل اصحاب ايستادند حضرت ميان خيمه نشسته بودند و گوش