از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٠ - حركت حضرت مسلم بن عقيل به جانب كوفه
خداحافظى كرد .
|
چو بلبل ز دل ناله بيناد كرد |
وداع گل و سرو شمشاد كرد |
|
|
چو در برگريزان ز آسيب باد |
خروشى بمرغان گلشن فتاد |
دو مرتبه به جهت وداع و خداحافظى آمد و خود را برقدمهاى مبارك امام انداخت و از روى حسرت پاى مباركش را بوسيد همان طورى كه جبرئيل عليه السّلام پاى آن سرور را بوسيد و دست آن سرور را بوسيد چنانچه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و فاطمه زهراء عليها السّلام آن را بوسه و گريان عرض كرد :
آقا جان به موجب فرموده خود اين وداع باز پسين است معذورم دار مىخواهم توشه كامل از جمال مهر مثالت بردارم .
|
وداعت مىكنم جانا وداع آخرين اى دل |
ز كويت مىروم وز غصّه دارم قصّه مشكل |
|
|
ندارم طاقت غربت، ندارم تاب مهجورى |
عجب دردى است بىدرمان عجب كارى است بىحاصل |
|
|
بود حاصل مراد من گرت بينم ولى ديدن |
چسان آيد ز مهجورى به خون آغشته زير گل |
امام عليه السّلام به گريه درآمد، مسلم را نوازش بسيار فرمود و دربارهاش دعاء خير نمود، مسلم از محضر مبارك امام عليه السّلام مرخص شد و آستانه را بوسيد با چشم گريان پا به حلقه ركاب نمود و بطرف مدينه و از آنجا به جانب كوفه رهسپار گرديد، شهزادگان و جوانان آل عقيل از مشايعت و بدرقه مسلم برگشته و ديگر آن جناب را نديدند و مسلم نيز آنها را نديد .
رفتن حضرت مسلم بن عقيل عليه السّلام به كوفه از طريق مدينه منوّره
چون جناب مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه از حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام رخصت