از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٣ - صفآرائى عمر بن سعد ملعون در مقابل امام حسين عليه السلام
وحشتاثر و به گوش رسيدن صداهاى مهيب طبل طبالان و بانگ بوقها و شيپورها و طنين آواز سنجها چنان دچار رعب و دهشت شده بودند كه گوئى لحظات ديگر روح از كالبد ايشان پرواز خواهد نمود، جملگى صدا به گريه و شيون بلند نموده بودند خلاصه كلام آنكه چنان زارى و افغان در خيمههاى امام عليه السّلام بپا شده بود كه حضرت مجبور شدند با دلى شكسته و غربتى غير قابل توصيف به ميان خيمهها آمده و آن وضع و حالت رقّتبار زنان و بچهها را ديدند بىاختيار زارزار گريستند و بعد محاسن شريف بدست گرفته فرمودند :
لعمرى انّ البكاء امامكنّ اى بانوان و اى دختران شما را به جان من خاموش باشيد گريه شما بعد از اين است هنوز من زندهام، جوانان من همچون سرو و شاخ شمشاد در قيد حيات بوده و جلو دشمن را گرفتهاند مترسيد تا من و جوانان و اصحاب و ياوران من زنده هستند احدى جرأت نمىكند به اين خيمهها وارد شود بهرصورت امام عليه السّلام بانوان و اطفال را به نحوى آرام و ساكت فرمودند .
فرستادن امام عليه السّلام برير را ميان دو لشگر به منظور نصيحت كردن و موعظه نمودن دشمن
پس از آنكه صفوف قتال از طرفين آراسته شد امام عليه السّلام به برير بن خضير فرمودند :
كلّ القوم اى برير ميان دو صفّ بشو و اين كوردلان و از خدا بىخبران را موعظه كن .
آن شيردل به فرموده امام عليه السّلام دامن زره بركمر زد همچون تيرى كه از كمان رها شود رو به لشگر كفرآئين آورد تا به وسط ميدان رسيد ايستاد و لب به سخن گشود و فرمود :
اى قوم بىترس و بيم چرا از خدا بيمناك نيستيد و چرا نمىترسيد كه آل و ذرّيه رسول در ميان شما با دل پرسوز شب را به روز آوردند، اگر اعتقاد به پيغمبر داريد