از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٩ - مكالمات امام سجاد عليه السلام با يزيد پليد
من قبل ان تولّد هميشه نبوت و سلطنت در خاندان ما بوده پيش از آنكه تو از مادر متولّد شوى .
به روايت ابى مخنف حضرت در جواب گفت اى يزيد آيا پدر من سزاوارتر بود بخلافت يا تو و حال آنكه آن جناب پسر دختر پيغمبر شما بود و اين آيه را تلاوت نمود كه ما اصاب من مصيبة فى الأرض .... تا و اللّه لا يحبّ كلّ مختال فخور بجاه و جلال و اثاث و به زيور و سلطنت و لباس افتخار مكن و تكبر منما كه خداوند متكبّران را دوست نمىدارد
|
روزى كه اندرون جگر از هول خونشود |
حكّام را لواى عمل سرنگون شود |
|
|
اى از براى زيور دون دين دهى بباد |
انديشه كن كه حال تو آنروز چونشود |
يزيد پليد از اين سخنان در غضب شده جلّاد را گفت بيا گردنش را بزن جلاد با شمشير آتشبار وارد شد دست امام عليه السّلام را گرفت و ضجّه اهل بيت رسالت بلند شد فبكى علىّ بن الحسين عليه السّلام امام زين العابدين به گريه افتاد پس رو به جدّ بزرگوار خود كرد و از سوز دل خطاب نمود
|
اناديك يا جدّاه يا خير مرسل |
حسينك مقتول و نسلك ضايع |
|
|
و آلك امسوا كالاماء بذلّة |
تشاع لهم بين الانام فحايع |
|
|
يروعهم بالسّب من لا يروعه |
سباب و لا راع النبيّين ذايع |
|
|
و ذايع املاك و املاك اصبحوا |
لجور يزيد بن الدّعى و ذايع |
|
|
فليتك يا جدّاه تنظر حالنا |
نسام و نسرى كالأماء ينابع |
اى جدّ بزرگوار و اى رسول تاجدار ترا مىخوانم بفرياد برس كه حسين عليه السّلام را كشتند و نسل ترا از پاى درآوردند عيال تو را مثل كنيزان با نهايت ذلّت و خوارى در ميان مردم آوردند .