از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١١ - شهادت عبد الله بن مسلم بن عقيل و ساير آل عقيل
فرد
|
سالها لعب نمايد فلك چوگان قدر |
تا چنين شاهسوارى سوى ميدان آرد |
امّا چون سپاه مخالف آن ضرب و حرب را مشاهده كردند همه از وى ترسان و هراسان شده هيچ كس را زهره آن نبود كه به حرب او بيرون رود، عبد اللّه ساعتى ايستاد ولى مبارزى در برابرش نيامد از تشنگى بىطاقت شده برميمنه لشگر حمله برد و از ميمنه به ميسره تاخت مرد و مركب بسيارى را به خاك هلاكت انداخت از جمله حمير بن حمير را كه از باقيمانده خوارج نهروان بود با پسرش كامل بن حمير، سپس خواست به مركز خود مراجعت كند، سواران و پيادگان اطرافش را گرفتند و راه ميدان را بروى تنگ كردند در همين هنگام بود كه خدّاع دمشقى از كمين بيرون آمد و با سواران خود برعبد اللّه حمله كرد، اين ناپاك از قفا شمشيرى براى دست و پاى اسب عبد اللّه انداخت كه پاهاى مركب او را قلم ساخت، آن جوان خسته از زين خسته برزمين قرار گرفت و يكّه و تنها در ميان آن قوم ماند .
مرحوم مفيد در ارشاد مىنويسد : در همين اثناء كه عبد اللّه خسته و تنها در معركه ايستاده بود عمرو بن صبيح ناپاك پيشانى نورانى عبد اللّه را نشان تير كرد همينكه صداى تير و كمان بلند شد عبد اللّه دست خود را حمايل صورت خويش نمود، تير به پشت دست عبد اللّه اصابت كرد و دست را به پيشانى او دوخت، عبد اللّه هرچه خواست دست خود را از پيشانى حركت دهد ممكن نشد چنان دست را برجبهه دوخته بود كه قادر بركندن دست نشد در اين اثناء ناپاكى در رسيد و نيزه به شكم عبد اللّه زد و آن نوجوان را از پاى درآورد