از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٣ - در توصيف شب عاشوراء
آيا بگريم برآن خورشيدهائى كه از سر نيزهها طلوع كرده بود و به جانب شام از براى آن ولد الزنا هديه مىبردند
|
ءابكى عليلا قيّدوه بنو الزّنا |
و قد كان من اهل النّبوّة باقيا |
آيا بگريم برعليل و بيمارى كه اولاد زنا او را به قيد و زنجير درآورده بودند در حالىكه آن حضرت يادگار و باقىمانده از اهل بيت نبوّت بود
|
ءابكى اسارى اهل بيت محمّد |
اسرن عرات ليتنى كنت واقيا |
آيا بگريم براهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه ايشان را بدون اساس و لباس اسير كرده بودند، اى كاش كه من بجاى ايشان اسير شده بودم .
|
رزيتم زرائا آل طه رزيّة |
يجدّد همّا كلّ من كان سامعا |
گرفتار و مبتلا شديد اى آل طه به بليّهاى چند كه بناچار تازه مىگرداند همّ و غمّ هركسى را كه آنها را بشنود .
|
فو اللّه رزء لا نطيق سماعه |
فديكم بنفسى كيف انتم شافيا |
به خداوند عالم سوگند به بليهاى چند گرفتار شديد كه ما را تاب شنيد آنها نيست، اى جان من به فداى شما شود نمىدانم كه چگونه شما آرام گرفتيد و به صبر گذرانيديد .
|
فيا نفس ما تلك المصائب فاندبى |
و كونى من الباكين فيهم تأسفا |
پس اى نفس من اين چه مصائبى است كه مىشنوى، بعد از شنيدن آنها نوحه كن و خود را از گريهكنندگان و تأسفخورندگان براين بزرگواران گردان .
مرحوم اقدسى در توصيف اين شب غمانگيز فرموده :
|
شب ماتم خسروكم سپاه |
چو شه تا سحر سوخت قنديل ماه |
|
|
همى چشم افلاك انجم گريست |
هم عيسى به چرخ چهارم گريست |
|
|
ملائك بجان شمعى افروختند |
گريستند از آن شمع هم سوختند |
|
|
كدام است صاحبدل و هوشيار |
كه سوزد به آن شمع پروانهوار |