از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦ - چگونگى بيعت گرفتن معاويه از مردم براى يزيد
كردند .
مروان واقعه را به معاويه نوشت .
در برخى از تواريخ [١] آمده كه معاويه در سال پنجاه و پنج به عمّال خود نوشت كه در مدح و توصيف يزيد سعى نمايند و رؤساى هرشهر و ولايتى را به شام اعزام نمايند، از جمله : محمّد بن عمر بن حزم را از مدينه و احنف بن قيس را از بصره و هانى بن عمروه را از كوفه به شام فرستادند .
محمّد بن عمرو در مجلس گفتگوئى كه با معاويه داشت به وى گفت :
يا معاوية انّ كلّ راع مسئول عن رعيتّه، فانظر من تولّى امر امّة محمّد
اى معاويه هررئيسى و حاكمى مسئول رعيّت خويش مىباشد لذا توجّه داشته باش چه كسى را برامّت محمّد ( صلّى اللّه و عليه و آله ) والى قرار مىدهى .
معاويه از سخن وى آزرده شد و سخت مضطرب گرديد و گفت :
اى محمّد تو شرط نصيحت به جاى آوردى و آنچه برتو لازم بود اظهار كردى ولى درعينحال بدان مهاجرين و اصحاب رسول خدا همگى از اين جهان رخت بربستهاند و جز پسران آنها كسى باقى نمانده و من اگر پسر خود را ولىعهد خويش نمايم بهتر است تا پسران ديگران سپس به او صله و انعامى داده و فرمان داد كه به مدينه بازگردد .
و امّا احنف بن قيس وقتى به حضور معاويه رسيد وى او را نزد يزيد فرستاد و دستورش داد كه از نزديك با يزيد ملاقات كرده و او را دقيقا بيازمايد .
احنف پس از ملاقات يزيد و آزمون وى نزد معاويه مراجعت كرد، معاويه گفت :
او را چون ديدى؟
احنفت گفت : رأيته شبابا و نشاطا و جلدا و مزحا ( او را جوانى بانشاط و
[١] مقصود روضة الصّفاء است