از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٤ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
كردند، مسلم از حيات خود يكسره مأيوس شد ديد نه شمشير دارد و نه دست شمشير بزن، گريه براو مستولى شد و اشگ از چشمانش سرازير گرديد و فرمود :
هذا اوّل الغدر، اين اوّلين حيله شما بود كه شمشير مرا ربوديد .
محمّد بن اشعث گفت :
اميدوارم برتو باكى نباشد .
مسلم فرمود :
من به غير از خدا اميدى به چيزى ندارم انّا للّه و انّا اليه راجعون
عبد اللّه سلمى از روى طعنه گفت :
آقا جان من كسى كه داعيه سلطنت داشته و به طمع حكومت به اين ديار آمده اينطور گريه نمىكند و از كشته شدن بيم ندارد ولى برگريه تو فايدهاى بار نمىشود .
مسلم فرمود : اى حرامزاده من براى جان خود نمىگريم، شهادت ارث ما است و لكن ابكى لاهلى المقبلين الىّ، ابكى للحسين عليه السّلام و آل الحسين .
گريه من از براى آن خويشانى است كه چند روز ديگر به كوفه مىرسند، گريه من از براى عزيز زهراء و همراهان آن بزرگوار است كه نوشتهام بيايند و اكنون در راهند .
شعر
|
اى كوفيان چو سر ز تن من جدا كنيد |
بارى تن مرا به سوى خاكدان بريد |
|
|
هركاروان كه جانب مكّه روان شود |
پيراهن مرا سوى آن كاروان بريد |
|
|
گوئيد از براى خدا بهر يادگار |
نزد حسين جامه پرخون نشان بريد |