از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٧٥ - روايت چهارم طبق نقل ابو مخنف و مرحوم طريحى در منتخب
حضرت زد كه مغز سر آن حضرت پريشان شد به روى زمين افتاد عرض كرد : يا ابا عبد اللّه عليك منّى السّلام برادر من هم رفتم تو بسلامت باشى .
صدا به گوش امام عليه السّلام رسيد از همان درب خيمه فريادكنان وا اخاه، وا عبّاس گويان آمد فحمل على القوم و كشفهم حمله برلشگر كرد و همه را از كشته برادر متفرّق نمود، بالاى سر عباس نشست و نوحهسرائى كرد و بعد از گريه و ناله حمله على ظهر جواده و اقبل به الى الخيمه و طرحه و بكى عليه بكاء شديدا نعش عبّاس را برپشت اسب خود نهاد جلو مركب را گرفت و روى به خيمه آورد و زمين نهاد و نشست گريه بسيارى كرد و حاضرين همه گريستند، سپس حضرت فرمودند :
برادر، جزاك اللّه خيرا من اخ لقد جاهدت فى اللّه حق جهاده .
مرحوم علامه قزوينى مىفرمايد :
اين سخن كه حضرت نعش عبّاس عليه السّلام را به خيمه حمل فرموده باشند خيلى بعيد است زيرا كه جمهور از علماء ما و از مخالفين اين را نقل نكردهاند بلكه علماء تصريح نمودهاند به اينكه نعش حضرت ابو الفضل عليه السّلام به جهت كثرت زخم و جراحت و قطع شدن اعضاء به نحوى ذرّه ذرّه و پاره پاره شده بود كه قابل حملونقل نبود و آن بزرگوارى كه متصدى دفن شهداء شد جسد پاره پاره ابا الفضل عليه السّلام را در همانجا كه قطعه قطعه شده بود دفن كردند .
اشعار مرحوم سيّد مداح در بيان شهادت قمر بنى هاشم سلام اللّه عليه
|
فتاد از زين چو برروى زمين مير غضنفر |
علمدار حسين بن على نور دل حيدر |
|
|
عدو بگرفت دورش را ز كين آن فرقه كافر |
زدند برپيكرش بسيار تيغ و نيزه و خنجر |
|
|
تنش شد پاره پاره آه خاك عالمم برسر |