از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٧ - كسانى كه حضرت امام حسين عليه السلام را از خروج مكه و رفتن به كوفه منع كردهاند
ديدم آنها عبارت بودند از :
وليد بن مغيره و ابو جهل و معاويه و يزيد .
ايشان را با اعوان شياطين در يك زنجير كشيده و به بدترين عذابها شكنجه مىكردند .
بعد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند : جابر، سر راست كن و تماشا كن .
جابر مىگويد : سر بلند كردم، ديدم درهاى آسمان باز شد و درجات بهشت و حور و قصور و ولدان و غلمان نمودار شدند، پيامبر به امام حسين فرمود : ولدى الحقنى ( بيا به من ملحق شو ) پس ديدم حجّت خدا حضرت امام حسين عليه السّلام به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملحق شد به آسمان عروج كردند و داخل بهشت شدند و در اعلا علّيين قرار گرفتند و سپس بعد از ساعتى پيامبر و امام حسين برگشتند پيامبر دست امام حسين را گرفته به من فرمود : يا جابر هذا ولدى معى هو هيهنا ( اين پسر من است، نور چشم من بوده و با من و همراهم است، هرچه مىكند و آنچه مىفرمايد سر تسليم پيش گير و چون و چرا مكن )
جابر گويد : از آن وقت كه اين كرامت را از آن امام همام ديدم چشمم بىحسّ و بىنور شد و عرض كردم : فدايت شوم : هرچه گفتهاند انجام بده و به هرجا كه خواستهاند تشريف ببر، پس حضرت را وداع كرد و آن جناب را نديد تا بعد از چهل روز ديگر كه خبر شهادت آن حضرت را شنيد .
٣- عبد اللّه بن عمر :
از جمله كسانى كه حضرت را از رفتن به كوفه بازداشتند عبد اللّه بن عمر بود، وى هرچه سعى كرد كه آن جناب به كوفه نرود دلائل و براهين اقامه نمود امام عليه السّلام تمام را جواب فرمود، عاقبت الامر عبد اللّه بن عمر عرضه داشت : فدايت شوم حالا كه مىروى پس موضعى را كه رسول خدا مىبوسيد بگشا تا من نيز آنرا ببوسم و مرخص شوم، پس امام عليه السّلام پيراهن بكنار زد سينه و دل مبارك گشود،