از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٧ - انتقال حضرت مسلم بن عقيل از خانه مختار به منزل هانى و راه يافتن معقل به آن جا
معرفت است، اكنون اگر خواهى خود اين مال را بردار و از من بيعت بگير و اگر نه مرا به خدمت او برسان و آغاز گريه كرد .
مسلم بن عوسجه گفت :
از ميان همه مردم درين مسجد چگونه من را اختيار كردى و صاحب سرّ خود ساختى؟
معقل گفت : آثار خير و فلاح و انوار رشد و صلاح در بشره تو ديدم و بخاطرم رسيد كه تو از محبّان اهل بيت رسولى .
مسلم بن عوسجه كه مردى سادهدل و پاكطينت بود فرمود :
ظن تو خطاء نيست من دوستدار اهل بيتم و نامم مسلم بن عوسجه است، بيا با خداى عهد و پيمان كن اين سرّ را پيش هيچ كس فاش نكنى تا من تو را به مقصود برسانم .
معقل ناپاك سوگند مغلّظه خورد كه هرسرّى به من سپارى در افشاى آن نكوشم .
مسلم بن عوسجه گفت : امروز برو و فردا به منزل من آى تا تو را نزد صاحب خود يعنى مسلم بن عقيل ببرم، روز ديگر معقل آمد مسلم بن عوسجه او را نزد جناب مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه برد و صورت حال را تقرير كرد، معقل خود را در دست و پاى آن حضرت انداخت و آن درهمها را تسليم كرد، مسلم فرمود :
هرچند در سيماى اين مرد آثار رشد و رشاد نمىبينم امّا به قضاء خدا راضيم، قرآن بياوريد تا وى را قسم بدهم، كلام الهى آوردند، معقل قسم خورد كه سرّ شما را افشاء نكنم اگر سرم برود بيعت را نشكنم و آن روز تا شب در سراى هانى بود و برتمام اخبار و وقايع مطّلع شد، وقت غروب مرخص شد آمد به منزل ابن زياد تفصيل واقعه را بيان كرد .
ابن زياد غلام را تحسين كرد و گفت : از محضر مسلم دور مشو مبادا منزل را از