از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٦ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
حضرت فرستاد و اياس در زباله به خدمت امام ناس مشرّف شده مراتب بازگفت .
حضرت فرمود : كلّ ما قدّر نازل و عند الله نحتسب انفسنا و فساد امّتنا آنچه خداوند مقدّر فرموده البتّه خواهد شد و من برشهادت خويشتن و فساد امّت از خداى اجر مىطلبم .
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد :
جناب مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه از شدّت عطش به حالت غش افتاده بود و در آن جا قلّه پرآب خنكى بود تا هركه تشنه باشد بخورد، چشم مسلم كه برآن افتاد فرمود :
اسقونى من هذا الماء يعنى از اين آب به من بچشانيد .
مسلم بن عمرو گفت : اى مسلم عجب آب خنكى است امّا زقّوم بخور و از اين آب مخور
جناب مسلم فرمود : و يحك من انت كيستى كه به عترت پيغمبر چنين مىگوئى؟
آن ناپاك گفت : من آن كسى هستم كه حق را شناختهام و تو نشناختهاى، من امر امّت رواج مىدهم و تو مغشوش مىكنى، من اطاعت اولى الامر مىكنم و تو معصيت مىنمائى
مسلم فرمود : چقدر سختدل و چهقدر بىحيا مىباشى .
مرحوم مفيد در ارشاد مىنويسد : چون كسى به مسلم آب نداد عمرو بن حريث غلام خود را فرستاد به خانه تا آب براى آن حضرت بياورد، غلام رفت و قلّه آبى سربسته با قدحى آورد از آن قلّه آب در قدح كرد و به آن جناب داد آن حضرت قدح را نزديك دهان برد امتلئ القدح دما قدح مملو از خون شد او را ريخت دومرتبه پر كرد نزديك دهان برد باز پر خون شد سرازير كرد مرتبه سوّم پر كرد از شدّت عطش آب را به لب و دهان رسانيد كه دندانهاى ثناياى آن حضرت در