از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٤ - متن نامه يزيد بيدادگر به وليد بن عتبه
اين اتّفاق و گفت و شنود ميان حضرت امام حسين عليه السّلام و وليد و مروان شب شنبه بيست و هفتم رجب واقع شد كه حضرت پس از خروج از نزد وليد به منزل خويش برگشته و در آنجا مستقر شدند كه روز بعد براى بيعت دوباره به مجلس وليد تشريف ببرند .
در تاريخ اعثم كوفى گفتگو ميان حضرت امام حسين عليه السّلام و وليد و مروان را اينطور تقرير نموده است :
بگوئيد مرا براى چه مهم طلب كردهايد؟
وليد گفت : از جهت آنكه با يزيد بيعت كنى كه جمله مسلمانان بدو راضى شدهاند و با وى بيعت كردهاند .
امام حسين فرمود : اين كار بزرگى است در خفيه راست نيايد فردا كه اين خبر فاش گردد و از مردمان بيعت بگيريد آنگاه ما را بخوانيد تا آنچه صلاح باشد بجاى آوريم .
وليد گفت : يا ابا عبد اللّه سخنى نيكو گفتى و گمان من به فضل و كمال بزرگوارى تو همين بود، به سعادت بازگرد تا فردا در مسجد خلائق جمع شوند .
مروان گفت : اى امير تو را سهوى افتاد، دست از او مدار و همين ساعت او را محبوس كن يا بنشان و گردن بزن كه اگر حسين از اين سراى بيرون شود بعد از آن براو قادر نشوى .
امام حسين به خشم به جانب او بازگشت و گفت :
كدام كس را زهره آن باشد كه تند در من نگرد، اى پسر زن بدكار تو مرا گردن زنى يا فرمائى، برخيز و خود را بنماى تا بدانى، بعد از آن روى به وليد كرد و فرمود تو نمىدانى كه ما اهل بيت رسالتيم و خانه ما محل رحمت و جاى آمد و شد فرشتگان است، يزيد كيست كه با او بيعت كنم، او مردى است خمّار و فاسق، لكن آنچه گفتم فردا بامداد به جمع حاضر خواهم شد و هرسخنى كه بايد در برابر مردم