از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣ - متن نامه يزيد بيدادگر به وليد بن عتبه
چون وليد مردى صلحطلب بود و عافيتدوست بود، عرض كرد : به نام حق تعالى مراجعت فرمائيد و بامداد براى بيعت تشريف بياوريد .
مروان مردود گفت : به خدا سوگند اگر حسين بدون بيعت الآن برود ديگر براو دست نيابى مگر مردم بسيارى كشته شوند لذا او را بازدار تا بيعت نمايد يا اگر بيعت نمىكند وى را به قتل برسان .
در اين هنگام حضرت از جاى برخاسته به مروان فرمود :
يا بن الزرقاء أتقتلنى ام هو كذبت .....
اى پسر زن كبودچشم تو مىتوانى مرا كشت يا او، به خدا سوگند دروغ گفتى، هيچ كدام را قدرت آن نيست سپس آن جناب روى مبارك به وليد نمود و فرمود :
ما اهل بيت نبوّت و معدن رسالت و محل نزول ملائكهايم، چون منى با يزيد شرابخور فاسق چگونه بيعت كند، اين بفرمود و سپس با غلامان به منزل خود مراجعت فرمود .
مروان به وليد گفت : فرمان من نبردى و وى را نكشتى، ديگر براو دست نخواهى يافت .
وليد گفت : واى برتو، ديگرى را توبيخ كن، به كارى كه هلاك دين من در آن است مرا راهنمائى مىكنى؟ !
هرگز برخود نمىپسندم كه او را به قتل آورم و اگر آن حضرت مىفرمايد با يزيد بيعت نمىكنم نمىتوان وى را به اين جرم كشت، به خداى عالميان قسم او ميزان طاعت است و اگر كسى دستش به خون پاك وى آلوده شود نزد خدا بس سبك و خفيف خواهد بود .
مروان كه به اين گفتهها معتقد نبود و آن را باور نداشت به ناچار هيچ نگفت تنها از روى تمسخر و استهزاء وى را تصديق كرد .
مؤلف گويد :