از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٦ - زبانحال حضرت سكينه خاتون عليها السلام با ذو الجناح
زبانحال حضرت سكينه خاتون عليها السّلام با ذو الجناح
|
خطاب من بتو اى ذو الجناح بىراكب |
بگو به كجا است مرا سرور و تو را صاحب |
|
|
چه روى داده كه كار تو ناله و زارى است |
چرا ز هربن موى تو خون روان جارى است |
|
|
چرا تمامى يال تو غرق خون گشته |
چرا ز پشت تو زين تو واژگون گشته |
|
|
خدنگ ظلم تو را همچنان هما كرده است |
تنت به مثل عقاب از چه پر برآورده |
|
|
ز بهر چيست كه جاريست اشگ گلنارت |
ز خون كيست كه ماليدهاى به رخسارت |
|
|
اگر كه خون رخت نيست از گلوى حسين |
رسد ز بهر چه آنقدر از تو بوى حسين |
|
|
بدين صفت كه تو را غرق خاك و خون نگرم |
يقين كه چرخ جفاپيشه كرده بىپدرم |
|
|
شهى كه خاك رهش بود زيب عرش برين |
كدام گوشه ميدان فكنديش به زمين |
|
|
در آن زمان كه ز تير مخالفان غرور |
تن مطهّر او شد چه خانه زنبور |
|
|
كسى گرفت ز خاك بلا سرش يا نه |
رساند هيچ كس آبى به حنجرش يا نه |
|
|
كنون كه خاك دل از ديدهام برآوردى |
كز آنكه باب مرا بردى و نياوردى |