از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧١ - زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه
|
هرنشان كز خون دل بردامن چاك منست |
پيش اهل دل دليل دامن پاك من است |
|
|
شد تنم فرسوده زير سنگ جور كوفيان |
كشته عشقم من و اين سنگها خاك من است |
پس مسلم از بسيارى زخم كه يافته بود پشت به ديوار خانه بكر بن حمران داده تا كمى رفع خستگى كند آن ناكس از سرا بيرون آمده شمشيرى حواله فرق مسلم نمود، شمشير فرود آمد و لب بالاى او را ببريد مسلم در همان گرمى تيغى بربكر زد و سرش را ده قدم دور انداخت و باز پشت برآن ديوار آورد و مىگفت : بار خدايا مرا يك شربت آب آرزوست .
مؤلف گويد :
حكايت كشته شدن بكر بن حمران بدست جناب مسلم بن عقيل در تاريخ الفتوح كه ترجمه تاريخ اعثم كوفى است به طرز ديگر نقل شده و آن اين است كه :
محمّد اشعث به سپاهيان گفت ساعتى جنگ را موقوف داريد تا من با مسلم سخنى گويم، پس بنزد مسلم آمد و بايستاد و گفت :
و يحك، اى مسلم خويش را مكش، تو ايمنى، قبول كردم و پذيرفتم كه تو را نگاهدارم و در امان خويش آورم .
مسلم بن عقيل گفت : اى پسر اشعث تو را خيال مىآيد كه تا نفسى مىتوانم زد دست به شما دهم و الله اين هرگز نتواند بود، پس براو حمله كرد، محمّد باز پس شد و مسلم بازگشت و به موقف خويش آمد و مىگفت : اى اهل كوفه از تشنگى هلاك شدم آخر شربتى آب مرا دهيد، هيچ كس را دل برمسلم رحم نيامد كه شربتى آب بدو بدهد، محمّد روى بدان قوم آورد و گفت :
اين عارى عظيم است كه ما با اين همه جمعيّت با يك كس برنيائيم و او را