از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٩ - شب عاشوراء و وقايع در آن
آمد فرمان داد اسب عقاب را حاضر كنيد .
غلامان پرهنر دامن به كمر زده مركب شاهزاده را حاضر كردند .
شاهزاده برپشت عقاب قرار گرفت و با ياران بطرف شريعه فرات حركت كردند، همينكه امام عليه السّلام ديد شبيه پيغمبر مىرود با حسرت باو نگريست تا جائى كه آن سروقامت از نظر امام عليه السّلام غائب شد، زانوهاى حضرت از قوّت رفت روى زمين نشست سر بزانوى غم نهاد و فرمود :
|
يا دهر اف لك من خليل |
كم لك بالاشراق و الاصيل |
مرحوم قزوينى فرموده :
با آنكه در شريعه فرات حارس و پاسبان زياد بودند كه سركرده ايشان عمرو بن حجّاج بود چگونه متعرض نشدند و اگر متعرّض شدند چرا شيخ صدوق در روايت خود متعرض نشده و علاوه برآنكه شريعه فرات نگهبان داشت كه ممانعت مىكردند خيام امام را هم لشگر پسر سعد حفظ و حراست مىكردند مبادا كسى از لشگر حضرت بيرون آيد و يا فرار كند و يا كسى به عسكر حضرت ملحق بشود چنانچه شيخ مفيد عليه الرّحمه در ارشاد نقل مىفرمايد كه پسر سعد جمعى كثير را واداشته بود كه محارست اردوى امام كنند مبادا كسى فرار كند و يا كسى ملحق بشود رئيس ايشان عبد اللّه سمير بود كمال حفظ و حراست را داشتند .
ضحّاك بن عبد اللّه كه يكى از اصحاب حضرت است مىگويد : فمرّبنا خيل لابن سعد تحرسنا يعنى جمعى از لشگر پسر سعد را در شب عاشوراء ديدم سواره به ما برخوردند، تحقيق كرديم دانستيم كه آن جمع حراست ما مىكردند با اين وضع چگونه شاهزاده على اكبر با آن جمعيّت از اردو بيرون رفته كسى او را نديده و چطور به شريعه رفته و آب آورده كه عمرو بن حجّاج ممانعت نكرده؟
جواب : احتمال مىرود كه در وقت بيرون رفتن حفظه و حرسه را چشم كور و از بصارت مهجور شده بودند ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على