از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٧ - شب عاشوراء و وقايع در آن
اوّل به من آب بده، ديگرى مىگفت و اللّه من از او تشنهترم اوّل به من بده .
برير ماند معطّل به كدام يك اوّل آب بدهد كه دل ديگرى نسوزد، تكليف خود را همچو دانست كه مشگ را برزمين گذاشت و خود به كنارى كشيد تا يكى از مخدّرات بيايد آب را تقسيم كند، چون برير كنار رفت اطفال خود را به روى مشگ انداختند، يكى از شكم خود را برمشگ مىماليد و يكى زبان خود به مشگ مىماليد و ديگرى با بند مشگ مىكاويد عبارت روايت اين است كه :
ورمين بانفسهنّ على القرية و منهنّ من تلصق فؤادها عليها فلمّا كثر ازدحامهنّ و حركتهنّ عليه انفكّ الوكاء و اريق الماء .
بسكه ازدحام برسر مشگ كردند و اين رو آن رو كردند و سوار شدند ناگاه بند مشگ باز شد و تمام آبها ريخته شد، بچهها فرياد كردند : آه يا برير آبها ريخته شد وا عطشا وا حرّ كبداه، آه از تشنگى ما، آه از سوز جگر ما، برير از اين واقعه آزرده شد لطمه برسر و صورت زد، محاسن خود را كند و متّصل مىگفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم .
٨- آب آوردن حضرت على اكبر سلام اللّه عليه در شب عاشوراء در اردوى كيوان شكوه
از جمله وقايع شب عاشوراء آب آوردن شاهزاده والاتبار حضرت على اكبر سلام اللّه عليه مىباشد .
مرحوم شيخ صدوق در امالى فرموده :
و ارسل ابنه عليّا ليستسقوا الماء فى ثلاثين فارسا و عشرين راجلا و هم على وجل شديد .
يعنى : امام عليه السّلام حضرت على اكبر سلام اللّه عليه را همراه سى سوار و بيست پياده كه سخت هراسناك و خائف بودند فرستاد تا آب بياورند .
مرحوم صدر قزوينى اين واقعه را اينطور تشريح و تقرير نموده :