از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠٦ - شب عاشوراء و وقايع در آن
اثر كرد كه هوش از سرم پريد و بىاختيار اشگم جارى شد و بغض راه گلويم را گرفت، سعى كردم خودم را حفظ كرده و با صداى بلند گريه نكنم و اشگهايم را پاك كرده تا خواهران و ساير مخدّرات مطّلع نشوند، بارى با خاطرى افسرده و صورتى پژمرده از خيمه بيرون آمدم به اثر آن صدا روانه شدم آمدم تا به جائى رسيدم كه پدرم در ميان جمع اصحاب و يارانش نشسته بود و صداى گريه از پدر بزرگوارم بود، شنيدم كه مىفرمود :
اى ياران و اى اصحاب من بدانيد كه من آگاهم و مىدانم شما براى چه در اين سفر با من همراهى كرديد، شما مىدانستيد كه من به سوى قومى مىروم كه با دل و زبان با من بيعت كرده و مرا به اميرى خود دعوت كردند امّا طولى نكشيد كه اين علم شما تغيير كرد و ديديد كه دوستى اين قوم به دشمنى مبدّل شد و شيطان سينه پركينه ايشان را شكافت چيزى به غير از مكر و غدر نيافت پس برايشان مستولى شد و عهد و پيمان سابق را از ميان برد و خدا را از خاطرشان محو ساخت .
اى ياران آگاه باشيد اين قوم مكّار و غدّار الآن هيچ خيال و قصدى ندارند مگر كشتن من و هركه از من حمايت بكند خون او را هم مىريزند و پس از كشتن من قصدشان دريدن پرده حرمت من و اسير كردن اهل بيت من مىباشد .
مىترسم كه شما اين مطالب را ندانيد و اگر هم بدانيد حيا و خجالت مانع از رفتن شما شود، مكر و خدعه در پيش ما اهل بيت حرام است لذا بدينوسيله من شما را آگاه مىكنم كه دشمن در كمين جان شما مىباشد كسى كه يارى ما را خوش ندارد در اين شب كه تاريكى حجاب بين او و دشمن است و راه بدون خطر مىباشد و فرصت از دست نرفته و وقت هنوز باقى است راه خود را گرفته و برود و كسى كه به جان و روان يارى ما مىكند و دفع بليّات از ما مىنمايد فردا در بهشت الهى همراه ما بوده و از غضب خدا آسوده مىباشد، جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داده كه :