از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥١٥ - مبارزه هلال بن نافع بجلى و شهادت آن نامدار
بارى مرحوم صدوق در امالى نام اين بزرگوار را هلال بن حجّاج ذكر نموده و مبارزه و شهادتش را پس از شهادت وهب آورده است ولى مرحوم مجلسى و ديگران اسم مباركش را هلال بن نافع ثبت كرده و فرمودهاند : شهادت اين بزرگوار پس از شهادت جمعى از امجاد بوده است .
بارى پس از شهادت جمعى از اصحاب امجاد كه اسامى شريفشان ذكر شد دل آن بزرگوار به جوش آمد و علاقهاش از اين عالم فانى قطع و ميلش به سراى باقى شدّت يافت از صف اصحاب جدا شد خدمت امام عليه السّلام آمد و اذن جهاد گرفت و پس از اذن آن شجاع مظفّر و دلير غضنفر وسط ميدان ايستاد و باطراف نگريست تمام لشگر گرنها كشيده آن صفدر را ديدند و بخود لرزيدند لذا خويشتن را به عقب كشيدند، هلال كمان را از پشت به سر چنگ درآورد به روايت محمد بن ابيطالب سيزده تن از سران لشگر و به نقل ابى مخنف هفتاد تن از سپاه كفرآئين را هدف تير قرار داده و آنها را به دار البوار رهسپار نمود .
به روايت محمّد بن ابيطالب آن دستپرورده اسد الله الغالب مكرّر اين رجز را در عرصه كارزار مىخواند :
|
انا الغلام اليمنى البجلى |
دينى على دين حسين و على |
|
|
ان اقتل اليوم فهذا املى |
فذاك رائى دالا فى عملى |
برخى از اهل ذوق در ترجمه اين رجز گفتهاند :
|
من آنسر فرازم بيال يلى |
بدين على و حسين و على |
|
|
بدين روز اگر كشته گردم نكوست |
كه عمرى مرا دل در اين آرزوست |
مرحوم علّامه قزوينى در رياض الاحزان فرموده :
فلمّا طار جميع طيور كنانته من برج قوسه فنسى النّاس وجودهم من شدّة تحركه و نوسه قبض على القائمه .
يعنى همينكه تمام مرغان تير از آشيانه تركش آن دلير پريد كمان را بيفكند و