از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٨٨ - شهادت مصعب بن يزيد رياحى
سر حرّ رسيد تيغى زهر آبدار برفرق حرّ نواخت كه كارش را ساخت مغز سر حرّ سرازير شد روز در چشمش تاريك گشت ديگر نتوانست در پشت زين قرار بگيرد، چون آن جوانمرد بىنظير از پشت زين سرازير شد و به خاك قرار گرفت منادى غيبى نداء يا ايّتها النفس المطمئنة ارجعى را به گوش هوش حرّ رسانيد روح حرّ در طيران آمد ثمّ هبّت ريح الشهادة من تلقاء الغيوب و لبّت ناطقة الحرّ نداء المحبوب .
در روضة الشّهداء مىنويسد :
در آن دم رفتن حرّ روى خود به خيام امام امم نمود مستمندانه عرض كرد : السّلام عليك يابن رسول اللّه ادركنى، اى محبوب نازنين خداحافظ رفتم به فريادم برس دم جان دادن است و شربت ديدار مىبايد اگرچه برتو دشوار است ليكن برمن آسان كن .
حضرت مركب به ميدان تاخت از پشت جمعى از جاننثاران تاختند جسم چاك چاك حرّ را از زير سمّ اسبها دور ساختند به اذن امام عليه السّلام نخل قامتش را به در خيام آوردند در پيش صف سپاه به زمين نهادند .
امام عليه السّلام با دلى پرخون از مركب پياده شد سر حرّ را به زانو گرفت فاخذ الغبار عن وجهه بكمّه حضرت با آستين مرحمت گرد و غبار از رخسار حرّ پاك كرد و از آن جوانمرد رمقى باقى مانده بود چشم گشود سر خود را در كنار امام اشگبار ديد عرض كرد : قربانت شوم از من راضى شدى؟
حضرت فرمود : من از تو راضى بوده و خدا نيز از تو راضى مىباشد .
حرّ به مژدگانى جان خود را نثار كرد و روى به خرمآباد بهشت نهاد، امام و اصحاب از جهت وى گريان شدند به روايت ابو مخنف امام عليه السّلام خون از سر و صورت و ثناياى حرّ پاك مىكرد و مىفرمود :
و اللّه ما اخطأت امّك حيث سمّتك حرّا، به خدا قسم مادرت خطاء نكرده از