از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٩ - ملحق شدن سى و دو نفر از لشگر عمر بن سعد ملعون به لشگر حضرت امام حسين عليه السلام در شب عاشوراء
بعد حضرت زينب خاتون عرضه داشت : برادر جان آيا از اين اصحاب اطمينان حاصل كرده و درست امتحان فرمودهاى، آيا مىدانى درباره شما چه خيال دارند؟
مىترسم وقتى كه آتش جنگ شعلهور گردد، نيزهها بلند شود و شمشيرها كشيده شود اصحاب شما را به دشمن سپرده و خود سلامت باشند .
امام عليه السّلام از سخن خواهر به گريه درآمد، فرمود : خواهر البتّه اصحاب خود را امتحان كرده و همه را آزمودهام ليس فيهم الّا الاقسر الاشرس همه جوانمردان با فتوّت و شجاعان بامروتاند يتنافسون بالمنيّة كاستيناس الطّفل بلبن امّه اى خواهر اين ياران و ياوران كه مىبينى دور مرا گرفتهاند ايشان چنان از جان بيزارند و طالب مرگ هستند و انس به من دارند مثل انس طفل به پستان مادر .
هلال گويد : من چون اين مقاله را از عليا مجلّله محترمه شنيدم ديگر نتوانستم خوددارى كنم گريه برمن مستولى شد از آنجا آمدم به اصحاب اين خبر را ذكر كنم، رسيدم به در خيمه حبيب بن مظاهر ديدم آن پير روشنضمير نشسته چراغ افروخته و بيده سيف مصلت شمشير خود را برهنه كرده خطاب به تيغ برهنه خود مىگويد :
ايّها الصّارم استعد جوابا .....
هلال گويد : همان در خيمه حبيب نشستم سلام كردم جواب شنيدم، احوالپرسى كرد و فرمود :
يا حبيبى ما الّذى اخرجك برادر عزيز چه چيز تو را از خيمه خود بيرون آورده؟
هلال تمام تفصيل احوال را بيان كرد تا آنجا كه گفت :
يا حبيب فاقت الحسين عليه السّلام عند اخته و هى فى وحشة و رعب و اظنّ النّساء شاركتها فى الحسرة و الزّفرة اى برادر الآن امام زمان را نزد خواهرش عليا مكرّمه