از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٧٦ - روايت چهارم طبق نقل ابو مخنف و مرحوم طريحى در منتخب
|
زبانم لال باشد چون دهم شرح مصيبت را |
تنش سوراخ شد چون خانه زنبور واويلا |
|
|
بسى آمد به جسم اطهر او صدمه از اعداء |
نبودش جاى سالم در بدن واويل وا اسفا |
|
|
به جنّت شد كمان از فرقت او قامت حيدر |
پس آنگه كرد رو در خيمه سلطان مظلومان |
|
|
بگفتا يا اخا ادرك اخا اى مظهر يزدان |
برادر جان به فريادم برس گشتم به خون غلطان |
|
|
خلاصم كن برادر از كف اين قوم بىايمان |
دم مردن ببينم عارض ماهت من مضطّر |
|
|
حسين بشنيد آواز علمدارش همان سرور |
به تندى شد سوار مركب آن فرزند پيغمبر |
|
|
نمودى حمله چون طومار پيچيدى همان لشگر |
بيامد برسرش آن شاه دين با ديدههاى تر |
|
|
بديدش گشته در خون غوطهور جسم آن هنرپرور |
سرش را از وفا برداشتى بگرفت بردامان |
|
|
چو جان او را به آغوشش كشيد آن خسرو خوبان |
بگفتا يا اخا بنگر به حالم اندر اين ميدان |
|
|
شكسته پشتم از داغت ز ظلم اين ستمكاران |
در اين هامون غريب بىكس بىيار و بىياور |
|
|
چسان بينم تنت صد پاره افتاده در اين هامون |
چه سازم اى برادر جان ندارم چارهاى اكنون |