از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣١ - گرفتار شدن عبد الله بن يقطر بدست مالك بن يربوع و كشته شدنش بفرمان ابن زياد
گفت : مدنى هستم به كوفه كارى داشتم اكنون مراجعت مىكنم .
گفتم : از اهل كوفه نامه همراه دارى؟
گفت : نه
از مركب پياده شدم، رخت و لباسهايش را تفتيش كردم كاغذ سر بمهر يافتم، اكنون اين نامه و اين هم آن شخص كه در باب القصر به حرّاس سپردهام تا امير چه مىفرمايد .
ابن زياد نامه را گشود ديد نوشته است :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اين نامهاى است بسوى سلطان حجاز از مسلم بن عقيل : امّا بعد :
فدايت شوم بدانيد شيعيان و دوستان شما در كوفه همه را مطيع و منقاد يافتم، همه قدوم شما را خواستارند تاكنون از بيست هزار نفر بيعت گرفتهام و اسامى آنها را در دفتر خود ثبت كردهام همينكه از خواندن مضمون نامه فارغ شديد در آمدن سرعت نموده و ممانعت احدى را قبول نفرمائيد و السّلام .
به نقل ابن شهرآشوب حامل نامه عبد اللّه بن يقطر بود .
ابن زياد حامل نامه را طلبيد، پرسيد كيستى؟
گفت : از غلامان بنى هاشم .
پرسيد : چه نام دارى؟
گفت : عبد اللّه بن يقطر .
پرسيد : اين كاغذ را چه كسى نوشته و بتو داده است؟
گفت : عجوزهاى از اهل اين شهر به من گفت چون به مدينه مىروى اين عريضه را به آقا برسان .
پرسيد : او را مىشناسى؟
گفت : خير .