از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠٨ - شب عاشوراء و وقايع در آن
اى جدّ بزرگوار، و اى على بن ابيطالب و اى حسن بن على و اى حسين بن على، امان از كم ياورى، كجا ما از چنگال اين دشمنان جان سالم بدر مىبريم؟ !
اى كاش اين قوم از ما فداء و قربانى قبول مىكردند و ما زن و بچه را مثل گوسفند سر مىبريدند و دست از سلطان مظلوم و غريب بىياور برمىداشتند .
تمام زنان و بانوان حرم به ناله و افغان درآمدند غلغلهاى به پا شد .
صداى شيون مخدّرات كه به سمع مبارك امام عليه السّلام رسيد رو بخيمه آورده ولى از شدّت ناراحتى و اندوه دامن لباس آن حضرت روى زمين كشيده مىشد چون به در خيمه رسيدند فرمودند :
فما هذا البكاء اى بانوان اين گريه شما از چيست؟
عمّهام پيش رفت و دامن آن جناب را گرفت و عرضه داشت :
يا اخى ردّنا الى حرم جدّنا رسول اللّه .
برادرم ما را به حرم جدّمان رسول خدا برگردان و از اين غم و اندوه نجات بده .
امام عليه السّلام فرمودند :
ليس لى الى ذلك سبيل اين كار براى من ممكن نيست .
عمّهام عرضه داشت : برادر شايد اين خيرگى و بىحيائى اين گروه بخاطر آن است كه شما و پدر و جدّتان را نمىشناسند ازاينرو به نظر مىرسد كه اظهار حسب و نسب فرموده جدّ و پدر و مادر و برادر خود را معرّفى بفرمائيد .
حضرت فرمودند :
خواهر جان از حسب و نسب خود آنها را آگاه كردهام ولى مؤثر نبوده تنها قصد و غرضى كه دارند كشتن من است
و لا بدّان ترانى على الثّرى طريحا جديلا .
اى خواهر ناچارى از اينكه ببينى بدنم روى خاك افتاده و لباسهايم را برده و بدنم را از ضرب تير و نيزه و شمشير پاره پاره كردهاند .