از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٣٥ - احضار ابن زياد پليد اهل بيت امام عليه السلام را از زندان به مجلس خود و سخن گفتن با ايشان
مقتول ناموس خداى اكبر است عمّه شاهزاده علىّ اكبر است بخاطرش گذشت سرسلامتى بدهد آن ستمديده را كه داغ شش برادر ديده و از مرگ هيجده جوان قدش خميده سرش در دروازه كوفه شكسته شب گذشته در ميانه زندان گرسنه و تشنه با اطفال بىپدر خونجگر بسر برده قال لها الحمد للّه الّذى فضحكم و قتلكم و كذب احدوثتكم ابن زياد خطاب به عليا مخدّره نمود و گفت :
حمد مىكنم خدائى را كه شما را مفتضح نمود، مردان شما را كشت و دروغتان را ظاهر كرد .
دختر امير المؤمنين عليه السّلام طاقت نياورده، فرمود :
الحمد للّه الّذى اكرمنا بنبيّه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و طهّرنا من الرّجس تطهيرا انّما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا يعنى حمد مىكنم خداى را كه ما را گرامى به پيغمبر خود محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله كرد و پاك كرد ما را از هررجس و گناه اى ظالم رسوا نمىشود مگر فاسق دروغ نمىگويد مگر فاسق و فاجر ما سلسله از فساق و فجار نيستيم آنها غير از ما مىباشند يعنى توئى
ابن زياد گفت :
اى دختر على كيف رايت صنع اللّه باهل بيتك ديدى خدا با برادران و خويشاوندانت چه كرد و چگونه آنها را خوار و نگون نموده؟
عليا مخدّره فرمود :
كتب اللّه عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم اى پسر زياد سرنوشت برادرم با يارانش از روز اوّل قتل و كشته شدن بود و نيز شهادت را قبول كرده بودند و شهيد راه حق شدند اكنون بسوى مرتبه عاليه و خوابگاه متعاليه رفتهاند سيجمع اللّه بينك و بينهم فيحاجون اليه و يختصمون عنده زود باشد كه خدا ترا با آنها در يكجا جمع كند و ايشان با تو در حضرت پروردگارى مخاصمت كنند و انتقام برادر مظلوم را از تو بازگيرند .