از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٣ - سخت گرفتن حر بن يزيد رياحى كار را برامام عليه السلام و تعقيب نمودنش اردوى حضرت و رها نكردنش ايشان را
اصحاب خود بيرون آيم و با يكديگر در ميدان بگرديم اگر تو مرا بكشى مراد تو و امير تو برآيد و اگر من تو را كشتم بندگان خداى تعالى از تو بازرهند .
حرّ گفت : يا ابا عبد اللّه مرا به قتل و قتال تو امر نفرمودهاند، بلكه گفتهاند از تو جدا نشوم تا تو را پيش عبيد اللّه برم و اللّه كه من كراهت دارم كه سخنى گويم يا كارى كنم كه تو را خوش نيايد امّا مأمورم و المأمور معذور، چه كنم با اين قوم بيعت كردهام و به فرمان ايشان پيش تو آمده و مىدانم كه جمله خلائق را روز قيامت به شفاعت جدّ تو احتياج خواهد بود و من هراسانم و مىترسم كه نبايد با تو جنگ كرد آنگاه چگونه اميد شفاعت داشته باشم و العياذ باللّه كه حركتى كنم كه رنجى برتن بزرگوار تو رسد آنگاه خسر الدنيا و الآخره باشم و اگر تو را پيش عبيد اللّه ببرم به هيچ نوع در كوفه نتوانم شد جهان فراخ است جاى ديگر شوم بهتر از آن باشد كه روز قيامت نعوذ باللّه از شفاعت جدّت محروم مانم تو به سعادت نه از شارع بلكه از بيراهه به جاى ديگر بيرون شو، من به عبيد اللّه مىنويسم كه حسين به طرفى ديگر برفت او را درنيافتم بارى تا مرا به شفاعت جدّ تو اميد بماند و سوگند برتو مىدهم اى حسين كه برخويش رحم كرده و به كوفه نروى .
امام حسين فرمود : اى حرّ مگر مىدانى كه مرا خواهند كشت كه اين سخن مىگوئى؟
حرّ گفت : آرى يابن رسول اللّه، درين هيچ شكى نيست و شبهتى ندارم مگر به سعادت به جانب مكّه بازگردى .
امام حسين عليه السّلام ياران خويش را گفت : هيچ كس از شما به شارع اعظم كه به كوفه مىرود هيچ راه ديگر مىداند؟
طرماح بن عدى گفت : يابن رسول اللّه من راه ديگر مىدانم .
امام حسين عليه السّلام او را گفت : در پيش رو و ما را قلاوزى [١] كن تا از آن راه كه
[١] اين لغت از تركى اخذ شده يعنى رهبرى و هدايت