از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٥٤ - برگشتن آل الله از مجلس يزيد به خرابه
|
كم سيّدلى بكربلا |
فديته السّيد الغريب |
|
|
كم سيّدلى بكربلا |
للوت فى صدره و حبيب |
|
|
كم سيّدلى بكربلا |
عسكره بالعرى نهيب |
|
|
كم سيّدلى بكربلا |
يسمع صوتى و لا يجيب |
|
|
كم سيّدلى بكربلا |
يقرع فى ثغره قضيب |
حاصل آن مخدّرات سوختهدل آنشب را به نوحه و زارى بسر بردند اندكى كام دل از گريه حاصل كردند براى آنكه سپاهيان كوفه و شام نمىگذاشتند كه اهل بيت رسالت به فراغت بنشينند از براى كشتههاى خود بگريند امام زين العابدين عليه السّلام مىفرمايد هروقت صداى يكى از ما به ناله و ندبه بلند مىشد پاسبانان تازيانه و سرنيزه برسر ما مىكوبيدند و نمىگذاشتند گريه كنيم تا در آن خرابه كه نگهبانان نبودند مادران خونجگر و خواهران بىبرادر به عزادارى مشغول شدند و مرثيه خوانشان عليا مكرّمه زينب خاتون عليها السّلام بود كه آن مخدّره مىخواند و سايرين مىگريستند چنانچه علّامه مجلسى در بحار اين مرثيه را از حضرت زينب عليها السّلام نقل مىنمايد كه چون به شام آمد اين مرثيه را خواند و آن اينست
|
اما شجاك يا سكن |
قتل الحسين و الحسن |
|
|
ظمأن من طول الحزن |
و كلّ و غدنا هل |
|
|
يقول يا قوم ابى |
علىّ البرّ الوصىّ |
|
|
و فاطم امّى الّتى |
لها التّقى و النّائل |
يعنى اى زنها برادرم روز عاشوراء غريب و تنها با لب عطشان در ميان ميدان ايستاده بود و ميفرمود اى قوم پدرم حيدر وصىّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و مادرم فاطمه شفيعه محشر است امروز من كه حسينم و ميوه دل پيغمبرم صلّى اللّه عليه و آله يك خواهشى از شما دارم
|
منّوا على ابن المصطفى |
بشربة تحيى بها |