از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥١٧ - مبارزه نافع بن هلال بجلى مرادى بين دو لشگر و شهادت آن نامدار صفشكن
يعنى دو بازوى او را شكستند و اسيرش نمودند .
فرد
|
دو بازو شد از پوست آويخته |
همه مغز با خون درآميخته |
روز روشن در نظرش تيره و تار شد گاهى به يمين و زمانى به يسار نگاه مىنمود تا چشمش كار مىكرد دريائى از دشمن موج مىزد و هيچ يار و ياورى نمىديد، آن گروه فرصتطلب وقتى ديدند كه آن دلاور دو دستش قلم شده و ديگرى كارى از او ساخته نيست جرئت كردند براو هجوم آورده و وى را گرفته كشان كشان به نزد ابن سعد نابكار بردند، آن ملعون وقتى او را ديد بنا گذارد به فحش دادن و ناسزا گفتن در اين اثناء شمر ناپاك همان طورى كه برمركب سوار بود به دو حلقه ركاب ايستاد و با شمشيرى گردن آن يگانه آفاق را زد و سر را از تنش جدا نمود .
شعر
|
بر او خنجر شمر دون خون گريست |
ندانم زمين و زمان چون گريست |
|
|
ز پرورده شاه مردان دريغ |
از آن سكّه نقد گردان دريغ |
مبارزه نافع بن هلال بجلى مرادى بين دو لشگر و شهادت آن نامدار صفشكن (١٧)
پس از شهادت هلال فرزند نيكوسير وى به نام نافع بن هلال عازم ميدان شد، در زيارت شهداء آمده است :
السّلام على نافع بن هلال بن نافع البجلى المرادى و مقصود از او همين بزرگوار است .
واقعه شهادت اين دلاور طبق شرح و توضيح مرحوم واعظ قزوينى در