از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥١ - شهادت عون بن على عليه السلام
فرد
|
چه آفت است باز اين سوار پيدا شد |
كدام سرو ز بالاى زين برون آمد |
صالح بن يسار را كه چشم بروى افتاد بلرزيد و كينه ديرينهاش تجديد شد و سبب عداوت او آن بود كه در زمان خلافت امير المؤمنين عليه السّلام او را با حالت مستى به محكمه حضرت آوردند امام عليه السّلام به شاهزاده عون فرمان دادند كه او را هشتاد تازيانه بزن .
عون در مقام امتثال فرمان امام عليه السّلام او را هشتاد تازيانه زد و اين قضيّه سبب شد كه كينه آن جناب در سينه آن شقى مخفى مانده تا در اين وقت كه عون به ميدان آمد آن صالح نام و طالح عاقبت به انتقام قصّه ماضى تيغ از نيام كشيد و زبان به فحش و دشنام گشود برعون حمله نمود، عون از كلمات سفاهتآميز او به خشم آمد با يك طعن نيزه وى را از اسب سرنگون نمود برادرش بدر بن يسار كه برادر را بدان خوارى و ذلّت ديد برعون حمله كرد و در برابر آن صفدر آمده خواست كه زبان به ناسزا گشايد شاهزاده او را مجال نداد و نيزه بردهانش زد كه سر سنان از قفايش نمودار شد و روح پليدش به سقر رهسپار گرديد به يكبار هزار سوار از ميمنه و هزار سوار از ميسره براو حمله كردند عون با ايشان به نبرد پرداخت، به هركه مىتاخت حياتش را قطع و خرمن عمرش را با تيغ آتشبار مىسوزاند تا زخم بسيار بروى وارد آمد، قوا و توانائى از آن نامدار برفت، ضعف و سستى در او پيدا شد شدّت عطش چشمانش را بىنور و گرسنگى مفرط تمام اعضاء و جوارحش را ناتوان نموده بود در اين هنگام نامردى به نام خالد بن طلحه با طعن نيزه آن شير بيشه شجاعت را از مركب واژگون نمود عون وقتى به روى زمين قرار گرفت گفت : بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه، يابن رسول اللّه به هوادارى تو در معركه دنيا آمدم و در وفادارى به تو به ميدان آخرت رفتم در همين هنگام مرغ