از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٤٩ - شهادت عون بن على عليه السلام
|
يضربكم بسيفه و لا يفرّ |
و ليس فيها كالجبال المتحجر |
پيوسته مىخروشيد و از آن نابكاران مىكشت تا بالاخره تشنگى و خستگى براو چيره شد و دستش از كار افتاد سپاه پسر سعد كه ضعف و خستگى او را مشاهده كردند باو هجوم آورده و وى را از سر زين به روى زمين كشيدند و پيكر مطهّرش را پاره پاره ساختند .
شهادت عثمان بن على عليه السّلام
بعد از عمر بن على عليه السّلام برادرش جناب عثمان بن على عليه السّلام محضر امام عليه السّلام آمد و اجازه گرفت و روانه ميدان شد و اين رجز را خواند :
|
انّى انا عثمان ذو المفاخر |
شيخى على ذو الفعال الطّاهر |
|
|
هذا حسين سيّد الاخاير |
و سيّد الصّغار و الكبائر |
سپس برآن لشگر كفرآئين حمله برد و كارزار سختى نمود و گروهى از آن فاجران و فاسقان را به درك اسفل روانه كرد تا بالاخره خولى اصبحى تيرى برپهلوى او زد و وى را برزمين افكند سپس مردى از بنى دارم براو تاخت و وى را شهيد نمود و سر مباركش را از تن جدا كرد .
مرحوم محدّث قمى در منتهى الآمال مىنويسد : نقل شده كه سن مبارك اين جوان در وقت شهادت بيست و يك بود مرحوم ملّا حسين كاشفى قاتل او را يزيد ابطحى معرّفى كرده است .
شهادت عون بن على عليه السّلام
پس از عثمان برادرش عون بن على عليه السّلام كه جوانى بسيار نيكومنظر و زيبا سيرت بود عازم ميدان شد ابتداء خدمت امام عليه السّلام رسيد و كسب اجازه نمود و محضر مباركش عرضه داشت :
اى برادر به صرف من نيست كه مبارز طلبم زيرا در آن تأخير و توقّف مىباشد و من در محاربه و مقاتله با دشمنان تعجيل دارم .