از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠٩ - كيفيت پذيرفتن عمر بن سعد ملعون قتل مولى الكونين حضرت امام حسين عليه السلام را مطابق نقل مشهور
زهراست، پدر تو كه سعد وقاص بود جان براى جدّ او نثار مىكرد تو حالا قصد جان ايشان مىكنى، مكن و از خداى بترس و از شرمسارى روز قيامت برانديش و جواب حضرت رسالت را آماده باش كه چون در قيامت از تو پرسد كه چرا با فرزندم خصومت كردى و تيغ در روى او كشيدى چه حجّت خواهى آورد و چه عذرى خواهى گفت، ديگر آنكه سه نامه بدست خود نوشته بدو فرستادهاى و او را خواندهاى و او سخن تو را اجابت كرده به قول تو روى بدين جانب آورده است و تو اكنون قصد كشتن وى مىكنى، مردمان تو را غدّار و بىوفاء گويند و دوستان اهل بيت تا قيام قيامت برتو ناسزا گويند، مكن، مكن كه نكو محضران چنين نكنند .
عمر سعد از وى روى بگردانيد و پسر مهتر را گفت : تو چه مىگوئى؟
گفت : آنكه برادرم مىگويد اگرچه راست است ولى نسيه است و آنچه پسر زياد مىدهد نقد مىباشد و هيچ عاقل نقد را به نسيه ندهد و حاضر را برغايب اختيار نكند .
|
نقد را رايگان ز دست مده |
وز پى نسيه روزگار مبر |
|
|
گفت صوفى كه آبكامه نقد |
از عسلهاى نسيه نيكوتر |
عمر سعد گفت : اى پسر راست مىگوئى حالا ما دنيا را اختيار كرديم تا حال آخرت چون شود، پس روز ديگر عمر سعد بدار الاماره رفت و گفت راضى شوم به حرب حسين .
ابن زياد شادمان شد و پنج هزار كس بدو داد و بجانب كربلاء گسيل كرد و چون از شهر بيرون آمد يكى گفت : يابن سعد به حرب فرزند رسول خدا مىروى؟
گفت : آرى اگرچه حرب حسين در دنيا موجب عار است و در آخرت موصل به نار امّا حكومت ملك رى نيز سبب ذوق و حضور است و واسطه عيش و سرور و عمر سعد اينجا بيتى چند مىگويد كه ابو المفاخر رازى ترجمهاش را براين وجه