از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٩ - سخت گرفتن حر بن يزيد رياحى كار را برامام عليه السلام و تعقيب نمودنش اردوى حضرت و رها نكردنش ايشان را
حضرت فرمودند : اى خواهر، لو ترك القطالنام
زينب گفت : اى كاشكى مرده بودمى تا اين روز را نديده بودمى، وفات جدّ خويش محمّد مصطفى ديدم و وفات پدر خويش على مرتضى مشاهده كردم و وفات مادر پاكيزه خود فاطمه زهراء را ديدم و به فراق او مبتلا بودم و محنت وفات برادر خويش حسن مجتبى بكشيدم و حال برادرم حسين كه در جهان او را دارم مرا چنين سخنى مىگويد و خبر وفات خويش مىدهد، هلاك از من برآمد واى براين جان درمانده به چنگال بلا و مشقت، اين نوع سخنها مىگفت و مىگريست و ساير اهل بيت به مرافقت او مىگريستند .
امّ كلثوم مىگفت : وا محمّدا، وا عليّا بعدك يا ابا عبد اللّه
امام حسين عليه السّلام ايشان را دلدارى مىداد و مىفرمود : صبر كن اى خواهر و به قضاء خداى تعالى راضى باش كه هيچ آفريدهاى را در زمين و آسمان حيات ابد نداده و نخواهد داد، همه فانى شوند كلّ شىء هالك الّا وجهه، خداى تعالى همه را به كمال قدرت بيافريد و به مشيّت و اراده خود نيست خواهد كرد، اى خواهر جدّ و پدر و مادر و برادر از من بهتر و عزيزتر بودند همچنان طعم مرگ چشيدند و زير خاك شدند، جمله عالميان كه از وفات محمّد مصطفى برانديشند مرگ بردل ايشان خوش شود، پس فرمود : اى خواهران، امّ كلثوم و اى زينب و اى فاطمه چون مرا بكشند زينهار زينهار تا جامه پاره نكنيد و روى نخراشيد و سخنى كه نبايد گفت مگوئيد كه در آن رضاى خداى تعالى نباشد .
در اثناى اين حال حرّ آمد و در برابر خيمههاى آن حضرت منزل ساخت و چيزى نوشت به عبيد اللّه بن زياد و از فرود آمدن حسين به حوالى كربلاء او را خبر داد .
عبيد اللّه نامه نوشت به امام حسين براين منوال :
( غلام ابو ذر به نقل كامل بهائى در كار سلاح دستى تمام داشت )