از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٧ - سخت گرفتن حر بن يزيد رياحى كار را برامام عليه السلام و تعقيب نمودنش اردوى حضرت و رها نكردنش ايشان را
داد و او را مدحها گفت و بعضى از مآثر و مناقب او برزبان راند و مردم را به بيعت او خواند و برمتابعت او تحريص داد .
اين حال پيش عبيد اللّه بازگفتند، بفرمود تا او را بياوردند و بربام قصر بردند و از آنجا سرنگون انداختند تا اعضاى او خورد و در هم شكست و به درجه شهادت رسيد و به رحمت الهى واصل گرديد رحمة الله عليه چون اين خبر به امام حسين رسيد فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون و سخت بگريست و گفت : خداى رحمت كند قيس را كه آنچه براو بود به جاى آورد، خدا او را جزاى نيكو دهد .
پس مردى از اصحاب امام حسين عليه السّلام كه نام او هلال بن نافع بود گفت : يابن رسول اللّه جدّ تو محمّد مصطفى نتوانست جمله خلائق را دوست خويش گرداند، بعضى از مردمان او را دوستدار و مخلص بودند و بعضى منافقان بودند و به زبان دوستى ظاهر مىكردند و برخى عداوت او در دل نگاه مىداشتند و حال پدر تو على بن ابيطالب همچنين بود، جماعتى او را يارى مىدادند و طريق موافقت و مرافقت مرعى مىداشتند و برخى در متابعت او مبالغت داشتند و هركس كه تو را خلاف كند و نقض عهد روا دارد مكافات او باز خواهد ديد و خداى تعالى تو را از او بىنياز كند، تو بهرطرف كه از مشرق و مغرب مىروى ما در خدمت توايم و از تو جدا نخواهيم شد و به تقدير ربّانى راضى خواهيم بود و دوست ما آن كس باشد كه تو را دوست دارد و دشمن ما آن كس است كه تو را دشمن دارد .
امام حسين عليه السّلام او را دعاى خير گفت، پس فرزندان و برادران و اهل بيت خويش را بخواند و همه پيش خويش بنشاند و در روى ايشان نگريست و بگريست، پس گفت :
بار خدايا، ما عترت پيغمبر توايم، ما را از خانه خود بيرون كردند، و از حرم جدّ ما ما را جدا نمودند، و بنى اميّه از ظلم و جفاء و قتل و اسر ما را هيچ كوتاهى