از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١٢ - شهادت جعفر بن عقيل رحمة الله عليه
شعر
|
دريغ و درد كه خورشيد آسمان كمال |
غروب كرد ز اوج شرف ببرج زوال |
|
|
هماى روح رفيعش گشاد بال و برفت |
از اين نشيمن فانى به آشيان وصال |
شهادت جعفر بن عقيل رحمة الله عليه
پس از شهادت عبد اللّه بن مسلم جعفر بن عقيل چون برادرزاده خود را كشته ديد بسيار گريست و سپس از امام عليه السّلام اجازت خواست كه به ميدان رود، امام عليه السّلام به او اجازه دادند، جعفر با لب تشنه و تن خسته از حصار خيام همچون شير كه از بيشه بيرون آيد، خارج شد و اين رجز را خواند :
|
انا الغلام الابطحى الطّالبى |
من معشر و هاشم و غالب |
|
|
و نحن حقّا سادة الذّوائب |
هذا الحسين اطيب الاطائب |
ابو المفاخر رازى در قالب نظم اين رجز را اين گونه ترجمه كرده :
|
قرّة العين عقيلم من و مولاى حسين |
جان و دل پاك ز آلايش هرتهمت و شين |
|
|
پسر عمّ منست اين شه و شهزاده كه هست |
قرّة العين نبى چشم و چراغ ثقلين |
|
|
اين حسين بن على است كه جبريل امين |
پرورش داد ورا در حلل اجنحتين |
پس تيغ كشيد و مانند رعد خروشيد و در قتال مردانه كوشيد هرمبارز كه به ميدان آن صفدر مىآمد فى الحال از نعمت حيات محروم مىشد، پانزده تن از كافران را به جهنّم فرستاد و به روايت ابو مخنف چهل و پنج نفر را از دم تيغ گذرانيد و پيوسته در حال حرب مىگفت :