از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٤ - روايت سوم و نقل مرحوم شيخ طريحى در منتخب
عبّاس سلام اللّه عليه عرضه داشت : روح و جانم فداى تو باد، دلم از زندگى دنيا تنگ شده مردن از اين حيات بهتر است كه تو را خوار و زار و اهل بيت اطهار را در ميان دشمنان گرفتار ببينم و ناله العطش از اطفال مشوّش بشنوم
شعر
|
بر تن من دست و بردستم علم |
العطش آنگه بيايد از حرم |
|
|
دست عبّاس ار نباشد صفشكن |
بهر يارى تو گو نبود به تن |
مرخّص فرما داد دل از اين ستمكاران بدكيش بستانم و به تيغ انتقام مدبّران كوفه و شام را شربت مرگ بچشانم .
امام عليه السّلام چارهاى غير از اذن دادن نديد لذا فرمود :
برادر چون مقصود تو ميدان رفتن است اوّل محض اتمام حجّت از اين قوم آنچه با تو گويم با ايشان بگوى چون نشنوند آغاز حرب بنماى .
فلمّا اجاز الحسين عليه السّلام اخاه العبّاس للبراز برز كالجبل العظيم و قلبه كالطّود الجسيم چون اشجع شجاعان عالم، كعبة الانام و قبلة الانام، اكمل و اجمل و افضل و اشرف و اعلم و اورع ناس يعنى مولانا ابو الفضل العبّاس سلام اللّه عليه از برادر عاليمقدار اذن و اجازت يافت همچون كوه محكم با دلى مستحكم روى به ميدان آورد و كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطّعن و الضّرب فى ميدان الكفاح و الحرب
شعر
|
سمند كين چه بتازند بررزم حيدروار |
زمين بچرخ برين برشود بسان غبار |
|
|
ز سركشان دلاور ز فارسان دلير |
تو را به عرصه هيجاء چو ده چو صد چو هزار |