از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٢٩ - شهادت پسر جناب مسلم بن عوسجه
اصلا قدم از قدم برنمىداشتند لشگر عمرو بن حجّاج هرچه ركاب به مركبان زدند اسبها اصلا قدم پيش ننهادند لذا لشگر كفر با كمال خفّت و سرافكندگى رو برگردانده و هزيمت كردند، آنها كه برگشتند اصحاب امام عليه السّلام نيزهها به زمين نهاده كمانها به سر چنگ درآوردند و آن كافران را تيرباران كردند و جمع بسيارى را كشتند و گروهى را مجروح ساختند .
حمله دوّم
پس از ناكام ماندن حمله اوّل شمر بن ذى الجوشن عمرو بن حجّاج را مورد سرزنش و شماتت قرار داد بلكه دشنام بسيار باو گفت و خود عازم شد كه برسپاه امام حمله ببرد، مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد :
فحمل شمر بن ذى الجوشن فى الميسرة على اهل الميسرة، فثبتواله و طاعنوه .
حاصل آنكه : شمر بىدين به روى پيادگان صيحه زد و سواران را به مدد پيادگان واداشت و هردو را برحمله برانگيخت، از ميسره به ميسره لشگر امام حمله آورد دچار شير بيشه پردلى حبيب بن مظاهر اسدى شد كه رئيس و سردار ميسره امام عليه السّلام بود آن دلير بسيار سعى و كوشش نمود تا با سپاه تحت فرمانش جلو لشگر را كه همچون مور و ملخ حمله آورده بودند گرفتند و با نيزههاى بلندى كه در دست داشتند مانع هرگونه تعرض و پيشروى دشمن شدند، مردانگىها كرده و رشادتها از خود نشان دادند و با اينكه جمعيّتشان اندك بود و سپاه دشمن انبوه و غير معدود نشان مىداد مع ذلك آنها را مهار كرده و حمله آنها را متوقف نمودند .
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد :
و اخذت خيلهم تحمل و انّما هى اثنان و ثلاثون فارسا و لا تحمل على جانب من اهل الكوفة الّا كشفته يعنى انصار اللّه كه سى و دو سوار بودند برهيچ طرفى از سپاه كوفه حمله نمىآوردند مگر آنكه متفرّق مىساختند مانند مور و ملخ به روى هم مىانداختند