از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٨ - انتقال حضرت مسلم بن عقيل از خانه مختار به منزل هانى و راه يافتن معقل به آن جا
خانه هانى تغيير بدهند و ما از آن غافل شويم .
مقاله مرحوم شاهزاده فرهاد ميرزا در كتاب قمقام زخّار
مرحوم فرهاد ميرزا در كتاب قمقام مىنويسد :
به روايتى هانى بن عروه در آن هنگام مريض شده بود و ابن زياد به عيادت او آمد، عمارة بن عبيد سلولى به هانى گفت تدبير آن است كه اين طاغى ملعون ( يعنى ابن زياد ) را بكشيم و فرصت از دست ندهيم .
هانى گفت كشتن او در خانه خويش روا ندارم، و به قول اكثر شريك بن اعور كه با عبيد اللّه از بصره آمده بود در خانه هانى منزل كرده بيمار گشت و وى نزد ابن زياد و سائر امراء بسيار گرامى بود عبيد اللّه باو پيغام فرستاد كه شبانگاه نزد تو مىآيم .
شريك مسلم بن عقيل را گفت چون بيايد او را بكش و به دار الاماره بنشين كه هيچ كس ترا ممانعت نتواند كرد و اگر من از بستر برخيزم به بصره روم و مهم آنجا را كفايت كنم و نشانه ما آن باشد كه آب خواهم، چون عبيد اللّه بيامد شريك با او به صحبت پرداخت و پيوسته قى مىكرد .
و به روايتى قبلا مغره [١] خورده بود چنانچه هركس او را مىديد مىپنداشت كه خون قى مىكند و در آن اثناء آب مىطلبيد تا مسلم بيرون آمده آن ملعون را بكشد چون مسلم دير كرد شريك گفت چون است كه آبم نمىدهيد، بارى جرعهاى آب آريد چند كه موجب هلاك من شود و چند بار برسبيل كنايه اين شعر بخواند
|
ما الانتظار بسلمى ان تحيوها |
حيوا سليمى و حيوا من يحييها |
ابن زياد گفت اين چيست، مگر هذيان مىگويد؟
هانى گفت : آرى از صبحگاه تاكنون حالت او چنين است، ابن زياد از اين
[١] به فتح ميم و غين و راء و با سكون غين نيز وارد شده عبارت است از گلى سرخرنگ