از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٩٤ - مقاله مرحوم شيخ جعفر شوشترى در خصائص
|
گفت پيكان چه بگوش تو كه مدهوش شدى |
چه شنيدى كه به يك مرتبه خاموش شدى |
|
|
طاير هوش ز سر رفت ز مدهوشى تو |
ناله من به فلك رفت ز خاموشى تو |
|
|
نور چشما بگشا ديده ز هم خواب بس است |
برونم طاقتت از اين دل بىتاب بس است |
|
|
بود اميدم كه توام يار بهرحال شوى |
بزبان آئى و همصحبت اطفال شوى |
|
|
هوسم بود همآواز به مادر باشى |
نقل مجلس شب دامادى اكبر باشى |
|
|
گر دلم سوخت پس از مرگ عزيزان دگر |
سوخته، داغ تو جان من ابا جان پسر |
|
|
زانكه اندر دم جان دادنت اى دل خسته |
دستهاى تو بدى خسته و پايت بسته |
|
|
سينه بگداخت از اين غم كه تو با اين دل ريش |
دست و پائى نزدى در دم جان دادن خويش |
|
|
جوديا بگذر از شرح و غم و باش خموش |
كه ز غم فاطمه غش كرد و على شد مدهوش |
آمدن جنيّان به يارى امام غريب عليه السّلام
مرحوم طريحى در منتخب مىفرمايد :
هنگامى كه امام عليه السّلام در سرزمين كربلاء غريب و بىياور ماند فوج فوج از اجنه خدمت آن سرور آمده و به پايبوسى امام عليه السّلام مشرّف شده و عرض كردند :
يا حسين نحن انصارك فمرنا بامرك ما تشاء فلو امرتنا بقتل كلّ عدوّ لكم لفعلنا .