از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٤٧ - مبارزات و شهادت فرزندان امير المؤمنين عليها السلام گرفتارى و شهادت ابو بكر بن على عليه السلام
|
دل را خطرى نيست سخن در جان است |
جان افشانم كه روز جان افشان است |
امام عليه السّلام فرمودند : برادر برو كه ما هم از عقب مىآئيم و منهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر .
آن شجاع و دلير با برادران خداحافظى كرد و روى به ميدان نهاد و اين رجز را خواند :
|
شيخى علىّ ذو الفخار الاطول |
من هاشم الصّدق الكريم المفضل |
|
|
هذا حسين بن النبىّ المرسل |
عنه نحامى بالحسام المصقل |
|
|
نفديه نفسى من اخ مبجّل |
بعد شروع كرد به نصيحت و ملامت اهل كوفه و شام، فرمود :
اى بىحميّت مردمان بىدين سنگيندل، دين خود را فروختيد و آتش غضب خدائى را به جان خريديد و به جهت تعيّش اين دو روزه دنيا عقوبت ابدى عقبى را قبول نموديد جوانان ماهرو و لالهعذار را كه در تمام روى زمين عديل و نظير نداشتند كشتيد و از صفحه ايّام برانداختيد و اكنون منتظريد كه شيره جان رسول و ميوه باغ بتول را به خاك خوارى بياندازيد و نيز نهال توحيد را از پاى درآوريد تبّا لكم و تعسا لدينكم بئس القوم انتم .
سپس تيغ از غلاف كشيد كاللّيث القسور بل كأنّه الحيدر خود را به قلب لشگر زد و آن روبهان را همچون برگ خزان به روى خاك مىريخت تا وقتى كه از كثرت جراحات از پاى درآمد و قوى و نيرويش تمام شد در چنين وقتى نامردى از اهل همدان كه به گفته مرحوم مجلسى نامش عبد اللّه بن عقبه غنوى بود برشاهزاده حمله كرد و او را از پاى درآورد .
برخى ديگر گفتهاند نام قاتل وى زجر بن الجر بود و در روضة الشّهداء آمده كه قاتل آن بزرگوار قدامه موصلى بود كه با طعن نيزه وى را شهيد كرد رحمة اللّه عليه .