از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠٨ - كيفيت پذيرفتن عمر بن سعد ملعون قتل مولى الكونين حضرت امام حسين عليه السلام را مطابق نقل مشهور
متابعانش بردارى .
عمر سعد گفت : اى امير اين كار بزرگ است و بىتفكّر و تدبير تمام در چنين كارى شروع نتوان كرد مرا دستورى ده تا بروم و با اولاد و اصحاب خود مشورت كنم پسر زياد گفت : برو و زود خبر به من رسان .
عمر سعد جامه خاصه ابن زياد را پوشيد و برمركب ختلى
|
ما كه با نام و داغ سلطانيم |
ختلى به كه خوشترك رانيم |
[١] سوار شد و منشور حكومت رى بدست گرفته به خانه آمد، چون فرزندان او وى را بدان صورت ديدند گفتند : اى پدر اين اسب و جامه از كجاست؟ و اين كاغذ كه در دست دارى چيست؟ گفت : اى فرزندان دولتى روى به ما آورده كه پايانش پيدا نيست و سعادتى در طالع ما اثر كرده كه نهايتش هويدا نيست
|
امروز بخت نيك بشارترسان ماست |
اقبال رخ نموده مرادات ما رواست |
|
|
روز پست اينكه دل بفراوان دعايش جست |
عهدى است اينكه جان بهزار آرزوش خواست |
بدانيد كه امير عبيد اللّه زياد سپهسالارى لشگر خود به من ارزانى داشت و تشريف خاص و اسب ختلى نيز علاوه آن فرمود و منشور امارت و ايالت طبرستان به نام من نوشت و اينهمه بشرط آنكه بروم و با حسين محاربه كنم .
پسر كهترش كه اين سخن بشنيد گفت : هيهات، هيهات اين چه انديشه بد است كه كردهاى و اين چه سوداى بىحاصل است كه به سويداى دل درآوردهاى، هيچ مىدانى كه به حرب كه مىروى و كمر دشمنى كدام خاندان برمىبندى، امام حسين بن على جگرگوشه مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و نور ديده مرتضى و سرور سينه فاطمه
[١] كلمه « ختلى » به فتح خاء و سكون تاء منسوب است به ختل كه ناحيهاى است از بدخشان و اسبهاى خوبى داشته شاعر مىگويد :
|
ما كه با نام و داغ سلطانيم |
ختلى به كه خوشترك رانيم |