از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٧٥ - روز تاسوعا و وقايع در آن
به گريه بلند كردم .
زينب سلام اللّه عليها فرمود : سكينه جان چرا گريه مىكنى؟
گفتم : براى عطش برادرم و احوال خود را به عمّهام نگفتم كه مبادا اندوه او زياد بشود، پس عمّهام برخاست و آن كودك را گرفت و به خيمه عموهايم رفت ديد كه آبى ندارند و بعضى از كودكان ما در عقب او روانه شدند براى طمع آب، پس در خيمه پسر عموهايم اولاد امام حسن مجتبى عليه السّلام نشست و فرستاد به سوى خيمه اصحاب كه شايد آبى بيابد ولى نيافت، چون يأس از آب به هم رسانيد به خيمه خود برگشت و به همراه آن بانو قريب به بيست كودك از پسر و دختر بودند، پس شروع كرد به فرياد كردن ما هم همگى فرياد كرديم، در اين هنگام يكى از اصحاب پدرم به نام برير كه به وى سيّد قرّاء مىگفتند از خيمه ما عبور كرد چون صداى گريه ما را شنيد خود را برزمين انداخت و خاك برسر خود ريخت و به اصحاب خود خطاب كرد، آيا شما را خوشآيند است كه دختران فاطمه از تشنگى بميرند و حال آنكه قائمه شمشيرها در دستهاى ما باشد؟ ! نه قسم به خدا خيرى در زندگانى بعد از ايشان نيست بلكه پيش از ايشان در حوضهاى مرگ وارد مىشويم .
اى اصحاب من، هريك دست يكى از اين كودكان را بگيريم و برآب هجوم آوريم پيش از اينكه ايشان از تشنگى بميرند و اگر اين قوم با ما مقاتله كنند ما هم با ايشان مقاتله مىكنيم .
يحيى مازنى گفت : موكّلين آب فرات برقتال ما اصرار خواهند نمود پس اگر اين كودكان را به همراه بريم بسا باشد كه به ايشان تير يا نيزهاى اصابت كند و ما سبب آن شده باشيم، لذا رأى صواب آنست كه مشكى با خود برداريم و آن را پر آب كنيم آن وقت اگر با ما مقاتله كردند ما هم با ايشان مقاتله نمائيم و اگر از ما كسى كشته شد فداى دختران فاطمه باشد .
برير گفت : اين فكر خوب است، پس مشكى گرفتند و به جانب آب رفتند،