از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٥ - جار زدن جارچى و اجتماع مردم در مسجد كوفه
|
لعبت شيرين اگر ترش ننشيند |
مدّعيانش طمع برند كه حلواست |
ولى من نه آنم كه بىگناه را به جاى گناهكار بگيرم و از مظلوم به جاى ظالم انتقام بكشم، حاضر را به جاى غائب مؤآخذه كنم، محبّ را عوض مبغض در خون بكشم، پس به ببينيد كدام يك استحقاق عقوبت داريد از خود دور كنيد .
سخن آن نافرجام كه به اينجا رسيد مردى از دوستداران بنى اميه و ياران آن شقى به نام اسد بن عبد اللّه از جاى برخاست و گفت :
ايّها الامير همين طور است كه مىفرمائى خدا در قران مىفرمايد : و لا تزر وازرة وزر اخرى[١] امتحان مرد به قوّت بخت و طالع او بوده و امتحان تيغ به تيزى او است چنانچه آزمايش اسب به دوندگى و جودت او است، از ما همين است كه تو را برخود امير دانسته و سزاوار امارت مىدانيم خواهى ببخش خواه بكش امر، امر تو است .
ابن زياد جواب آن چاپلوس را نگفت و از منبر به زير آمد و بطرف قصر روانه شد .
در مقتل ابى مخنف است كه ابن زياد به جارچى امر نمود كه جار زده و به مردم خبر دهد كه لازم است در بيعت يزيد ثابتقدم باشند و عنقريب لشگرى خون آشام از شام آمده و مردان مخالفين را كشته و زنانشان را اسير خواهند كرد .
مردم كوفه اين صداها را مىشنيدند و با يكديگر مىگفتند :
ما را چه كه خود را ميان انداخته و مخالفت يزيد را كه خزينه و مال دارد نموده و با كسى كه در هم و دينار ندارد بيعت كرده و بىجهت خويشتن را به مهلكه اندازيم .
[١] آيه (١٦٤) از سوره انعام