از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٨ - سخت گرفتن حر بن يزيد رياحى كار را برامام عليه السلام و تعقيب نمودنش اردوى حضرت و رها نكردنش ايشان را
نمىكنند، بار خدايا داد ما از ظالمان بستان، پس فرمود : كوچ بايد كرد و به جانب كربلاء روان شد و برحسب اشارت او از آن منزل روز چهارشنبه رفتند و روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سنه احدى و ستّين (٦١) بود كه به كربلاء فرود آمدند، امام حسين عليه السّلام از اصحاب خويش پرسيد : اين است كربلاء؟
گفتند : آرى .
امام حسين عليه السّلام فرمود : بلى هم زمين كرب است و هم بلا كه جاى كشتن ما و محطّ رجال و مناخ شتران ما اين زمين خواهد بود و خونهاى ما براين خاك ريخته خواهد شد، پس بارها بريك طرف از آب فرات نهادند و خيمهها برپا كردند و برادران و پسران عم او هريك به جهت خود خيمه بزدند چنانچه خيام اصحاب و موالى آن حضرت اطراف خيمه امام حسين عليه السّلام بود، چون در خيمهها بياسودند امام حسين عليه السّلام شمشير خويش اصلاح مىفرمود و مولى ابو ذر غفارى در خدمت آن سرور اخيار بود، آن حضرت با خويش در تفكّر بود و اين اشعار را مىخواند :
|
يا دهر افّ لك من خليل |
كم لك بالاشراق و الاصيل |
|
|
من طالب و صاحب قتيل |
ما اقرب الوعد من الرّحيل |
|
|
و كلّ حىّ سالك السّبيل |
و انّما الامر الى الجليل |
خواهران آن حضرت زينب و امّ كلثوم آواز آن سرور را شنيده و گفتند : اى برادر اين سخن، [١] سخن كيست كه يقين دانسته است او را خواهند كشت؟
[١] مؤلف گويد :
مرحوم مفيد در ارشاد اين فقره از واقعه را چنين نقل فرموده :
حضرت على بن الحسين عليه السّلام حديث فرمود كه در آن شبى كه پدرم در صبح آن شهيد شدند من به حالت مرض نشسته بودم و عمّهام عليا مخدّره حضرت زينب سلام اللّه عليها از من پرستارى مىنمود كه ناگاه ديدم پدرم كناره گرفت و به خيمه خود رفت و جوين آزاد كرده ابو ذر با آن حضرت بود و شمشير آن جناب را اصلاح مىنمود