از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٨ - شب عاشوراء و وقايع در آن
چون در شب پرتعب عاشوراء تشنگى اهل بيت رسالت به نهايت رسيد و برير بن خضير همدانى به زحمت تمام يك مشگ آب از براى مخدّرات با احترام آورد و ليكن كسى از آن آب نياشاميد همه به روى خاك ريخت، صداى ضجّه اطفال و صيحه بچههاى خردسال برفلك بلند شد امام عليه السّلام از خيمه سراسيمه با دل گرفته و خاطر پژمرده بيرون آمد ديد جوان رشيدش على اكبر سر بطناب خيمه گذارده مثل باران بهارى اشگ مىبارد .
امام عليه السّلام پيش آمد و سر پسر را از روى طناب خيمه برداشت اشگ از ديده نور ديدهاش پاك نمود
فرمود : اى فرزند دلبند من براى چه زار و نالانى؟
عرض كرد : بابا اين زندگى برعلى اكبر حرام باد كه من زنده باشم خواهران من از تشنگى بميرند .
حضرت فرمود : نور ديده در جنگ ذات السّلاسل و ساير غزوات جدم رسول مختار هروقت تشنگى براصحاب و انصار غلبه مىكرد به جهت بىآبى بىتابى مىكردند، پدرم ساقى كوثر دامن همّت بركمر مىزد، آب از براى اصحاب تحصيل مىكرد، در بئر ذات العلم رفت با جنيان جنگيد و آب در تصرّف آورد، ديگر در غزوه صفّين معاويه و اصحاب او همين آب فرات را برروى ياران و لشگريان پدرم ساقى كوثر بستند، من دامن پردلى بركمر زدم به قهر و غلبه بكنار شريعه فرات رفتم به قوّت بازوى خود آب فرات را در حيطه تصرّف آوردم، نه آخر تو پسر منى، نور بصر منى، فرزندزاده شير پروردگارى، شبيه احمد مختارى، يادى از جد و پدر كن دامن همّت بركمر زن يار و ياور بردار آب از براى جگر كباب اطفال و اهل و عيال بياور .
على اكبر فرمايشات پدر شنيد و انگشت قبول برديده نهاد وارد خيمه شد اسلحه حرب در برپوشيد خود را ساخته كار و آراسته كارزار نمود از خيمه بيرون