از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠٠ - رسيدن سپاه كفرآئين پسر زياد مخذول به چهار فرسخى شام و خبر دادن از ورود اهل بيت عليهم السلام به يزيد پليد
همينكه اهل بيت رسالت سلام اللّه عليهم آن همه جمعيت و ازدحام از اهل شام ديدند عليا مكرّمه امّ كلثوم عليها السّلم شمر پليد را طلبيد و به او فرمود : اى شمر من امروز يك حاجت به تو دارم .
شمر گفت : چه حاجت دارى؟
فرمود : ما را از دروازهاى ببر كه جمعيّت كمتر باشد و نيز دستور بده اين سرها را از ميان ما زنها دورتر برده مردم به تماشاى آنها مشغول شوند و از ما منصرف گردند .
آن حرامزاده خبيث مخصوصا گفت سرها را از ميان محملهاى زنان عبور بدهند كه مردم بيشتر به تماشا آيند .
حكايت سهل بن سعيد شهرزورى از منتخب طريحى قدّس سرّه
مرحوم طريحى در كتاب منتخب از سهل بن سعيد شهرزورى نقل نموده كه وى گفت :
از شهر زور به عزم بيت المقدّس بيرون آمدم و خروج من از شهر مصادف شد با ايّام قتل حضرت امام حسين عليه السّلام، رسيدم به شهر شام روز ورودم ديدم در شام غوغاى عظيمى برپا است مشاهده كردم دروازهها همه از بوده و دكاكين را بستهاند و شهر را آئين بسته مردم فوج فوج با لباسهاى فاخر در كوچه و بازار خندان و شادمان مىگردند و چون به هم مىرسند مبارك باد مىگويند من از يكى پرسيدم امروز چه خبر است؟
گفت : مگر غريبى؟
گفتم : آرى، امروز وارد شدهام .
گفت : شادى مردم براى فاتح شدن يزيد برخارجى است كه در عراق خروج كرده بود الحمد للّه و المنّة كشته شد .
گفتم : آن خارجى نامش چيست؟