از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٠٢ - رسيدن سپاه كفرآئين پسر زياد مخذول به چهار فرسخى شام و خبر دادن از ورود اهل بيت عليهم السلام به يزيد پليد
ببصره نحو الأفق بالمعاينة رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله ادعج العينين بود يعنى سياهى چشمان حضرت در كمال سياهى بود گوشه چشم نظر به افق آسمان مىنمود گوئيا دو ستاره آسمان سرند و يا دو شمع گريان سحرند ديگر آنكه ازج الحاجبين بود يعنى دو هلال قيرگون ابروانش از هم جدا بود پيوسته نبود بلكه پيوسته مانند هلال انگشتنماى عالمى بود واضح الجبين بود پيشانى كشيده داشت نمودار لوح المحفوظ اقنى الأنف يعنى دماغ مباركش برآمدگى در بالا و خميدگى در وسط داشت متبسّما الى السّمآ لب لعل درخشانش كه رشگ عقيق بدخشان بود متبسّم و خندان بود و الرّيح يلعب بلحيته يمينا و شمالا با اين شكوه و جلال سر خامس آل عبا عليه السّلام برنيزه بود باد كه مىوزيد محاسن مبارك آقا را گاه به يمين و گاه يسار حركت مىداد كانّه ابوه امير المؤمنين عليه السّلام امير مؤمنان عليه السّلام هم به همين شكل و شمايل بود پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هم به همين هيئت بود و نيزهدار سر مطهّر آقا عمر بن منذر همدانى نام داشت
مرحوم طريحى در منتخب مىنويسد :
سهل گفت : چون سر منوّر سلطان مظلومان را به آن وضع برنيزه ديدم طاقت و تاب از دستم رفت نتوانستم خوددارى كنم فلطمت على وجهى و قطعت اطمارى دو دستى برصورت خود زدم و گريبان دريدم جامه برخود پاره كردم صدا بگريه و ناله بلند كردم گفتم آه وا حزناه للأبدان السّليبة النّازخة عن الأوطان المدفونة بلا اكفان وا حزناه على الخدّا التّريب و الشّيب الخضيب اى آه واويلاه از اين ريش خونآلود آه وامصيبتاه از اين صورت غبارآلود وا كرباه از آن بدنهاى در بيابان افتاده بىغسل و كفن مانده آه يا رسول اللّه كجائى سر پسرت حسين عليه السّلام را ببينى كه يطاف فى الأسواق و بناتك مشهورات اعلى النّياق مشققات الذّيول و الازياق ينطر اليهم شرار الفسّاق اى پيغمبر خدا كاش مىبودى و ميديدى دخترانت را چطور برشتران و ناقههاى عريان نشاندهاند همه با لباسهاى پاره و