از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٣ - چگونگى بيعت گرفتن معاويه از مردم براى يزيد
غرض از آمدن ما به اينجا آن است كه تو را هشدار دهيم كه آفتاب عمرت به زوال گرائيده به ناچار در كار اين امّت فكرى بايد نمود تا پس از تو امرشان به تشتّت و اختلاف منجر نشود از اينرو خواستاريم تا در قيد حياتى شخصى را براى ولايت عهدى نامزد نمائى .
معاويه گفت : از ميان مردم يك نفر را خود برگزينيد .
گفتند : شايستهتر از يزيد كسى سراغ نداريم .
معاويه گفت : پس او را برگزيديد؟
گفتند : آرى ما به اين امر راضى بوده و اهل كوفه نيز به آن خشنود مىباشند .
معاويه گفت : من نيز آن را پذيرفته، اكنون بازگرديد تا هنگام اين كار فرابرسد، پس از آن در پنهانى پسر مغيره را خواست و به وى گفت :
پدر تو دين اين قوم را به چند خريد؟
گفت : به سى هزار در هم نقره و به قولى گفت به چهار صد دينار طلا .
معاويه گفت : عجب ارزان فروختند .
پس از آن معاويه براى تتميم بيعت نامهاى به زياد بن ابيه نوشت و از او نظرخواهى كرد زياد كه برمضمون نامه مطّلع شد آن را كارى بس عظيم شمرد و عبيد بن كعب النميرى را خواند و گفت : هركسى را مستشارى لازم است كه در امور مهمّ با او مشورت كرده و از وى صلاحانديشى نمايد و من را مهمّى پيش آمده كه جهت مشورت در آن تو را برگزيدم و آن اين است كه :
معاويه راجع به بيعت با يزيد مكتوبى فرستاده و در آن اظهار كرده كه هم از امتناع مردم بيم داشته و هم به اطاعت آنها اميدوار است و از من نيز در اينباره نظرخواهى كرده است و تو مىدانى كه يزيد مردى است در امر دين متهاون و حريص به شكار و عيش و خوشگذرانى لذا صلاح آن است كه به شام رفته و پيام من را به معاويه رسانده و از افعال يزيد شمّهاى برايش برشمرى و بگوئى اندكى