از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٩٨ - رسيدن سپاه كفرآئين پسر زياد مخذول به چهار فرسخى شام و خبر دادن از ورود اهل بيت عليهم السلام به يزيد پليد
|
از آن طرف به فلك بانگ طبل و بربط و ناى |
از اين طرف همه در ناله حسينم واى |
|
|
از آن طرف همه طفلان سنگ در دامن |
از اين طرف همه فرق شكسته در شيون |
|
|
از آن طرف به كف جمله جامهاى شراب |
از اين طرف دل طفلان ز قحط آب كباب |
|
|
از آن طرف به هياهو ز پير تا برنا |
از اين طرف سر اكبر مقابل ليلا |
|
|
از آن طرف همه در عشرت و مباركباد |
از اين طرف به سنان رأس قاسم داماد |
|
|
از آن طرف همه را در بدن لباس حرير |
از اين طرف همگى بسته غل و زنجير |
|
|
از آن طرف همه طفلان به روى دوش پدر |
از اين طرف به سر نى سر على اصغر |
|
|
از آن طرف همه در غرفهها لب خندان |
از اين طرف به فغان روى ناقه عريان |
|
|
از آن طرف به پس پرده اهل بيت يزيد |
از اين طرف سر زينب برهنه چون خورشيد |
|
|
از آن طرف همه بنشسته روى كرسى زر |
از اين طرف همه استاده فرق بىمعجر |
|
|
از آن طرف سر شوم يزيد را افسر |
از اين طرف سر شه پر ز خاك و خاكستر |